ز شیخ الا سلام (ابن تیمیه) در باره آنچه مردم در روز عاشورا از قبیل کُحل (سرمه به چشم زدن)، شستن اعضاء، حنا زدن به سر و اعضاء دیگر، گفتگو و مصافحه با یکدیگر، پخش شله زرد، اظهار شادی و سرور  و... انجام می دهند سؤال شد که آیا حدیث صحیحی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در این باره وارد شده است؟ و اگر در این مورد حدیث صحیحی وارد نشده آیا انجام دادن آن بدعت است؟ و آنچه دسته دیگر از قبیل غم و ناراحتی، خود را تشنه نگه داشتن، نوحه سرایی کردن، خواندن مصراع هایی در باره عاشورا و پاره کردن یقه انجام می دهند؛ آیا از ابتدا بوده است؟

جواب: الحمد الله رب العالمین.
حدیثی از رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابش در این باره ذکر نشده و هیچ یک از ائمه اربعه (امام مالک، امام ابوحنیفه، امام شافعی، امام احمد حنبل) و غیر ایشان آن را مستحب ندانسته اند.
نویسندگان معتبر نیز از پیامبر، صحابه و تابعین حدیثی روایت نکرده اند. در کتابهای صحیح، مسند و مسانید نیز حدیث صحیح و یا ضعیفی در این مورد روایت نشده است.

اصلاً در قرن های اولیه اسلام بحثی در این مورد نبوده اما از متأخرین روایاتی نقل شده است، مانند اینکه: اگر کسی در روز عاشورا سرمه به چشم بکشد در آن سال به چشم درد مبتلا نمی شود، همچنین کسی که در روز عاشورا خود را بشوید در آن سال مریض نمی گردد. و مثال در این باب زیاد است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:

در باره نماز روز عاشورا فضائلی روایت نموده اند؛ همچنین روایت شده که: در روز عاشورا توبه آدم قبول شد؛ کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت؛ یوسف به یعقوب رسید؛ ابراهیم از آتش نجات پیدا کرد؛ قوچ به جای اسماعیل قربانی شد؛ چیزهای دیگر که در باره این روز گفته اند.
در حدیث دروغ و موضوعی از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل کرده اند: کسی که روز عاشورا خانواده اش را سیر نگه دارد خداوند در سایر سالها روزیش را وسیع می گرداند.
تمام این روایاتی که به رسول الله صلى الله علیه و سلم  نسبت داده اند دروغ می باشد.

از میان این روایات، روایت سفیان بن عیینه که او نیز از ابراهیم بن محمد بن منتشر و او نیز از پدرش روایت نموده مشهور می باشد که گفت: به ما ابلاغ شده که هر کس در روز عاشورا خانواده اش را سیر نگه دارد خداوند در سایر سالها روزیش را وسیع می گرداند.

ابراهیم بن منتشر اهل کوفه بود و اهل کوفه دو طائفه بودند:

طائفه یا دسته رافضی که اظهار دوستی اهل بیت را می کردند ولی در باطن زندیق های بی‌دین و یا اهل هوا و هوس بودند و دسته دیگر نسبت به علی و یارانش کینه توز بودند.

این دو دسته قتلها و فتنه هایی را به وجود آوردند.
در حدیث صحیحی که مسلم از رسول الله صلى الله علیه و سلم  به ثبت رسانیده است، می فرماید| أَنَّ فِی ثَقِیفٍ کَذَّابًا وَمُبِیرًا|[1] «همانا دو ثقفی( به وجود خواهند آمد ) که یکی بسیار دروغگو و دیگری قاتل و جانی می‌باشد».

آن دروغگو مختار بن ابی عبید ثقفی بود که اظهار دوستی اهل بیت را نمود و آنها را نصرت داد. عبید‌الله بن زیاد، امیر عراق، را که سپاهی برای قتل حسین بن علی م مجهز کرده بود، کشت. سپس دروغ بزرگی مرتکب گردید و آن ادعای پیامبری بود! گفت که جبرئیل بر او نازل شده است.

این ماجرا را برای ابن عباس و ابن عمر م (صحابه های پیامبر) بازگو نمودند و به یکی از ایشان گفتند: مختار بن ابی عبید ثقفی گمان می کند که جبرئیل بر او نازل می شود؛ در جواب گفت: راست می‌گوید زیرا اللهـ می فرماید:*هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ &[2] «آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسانی فرود می آیند؟ بر کسانی که بسیار دروغگو و گنهکار باشد.»

و به آن دیگری گفتند: مختار گمان می کند که به او وحی می شود! ایشان در جواب گفتند: راست می‌گوید زیرا اللهـ می فرماید:*وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَآئِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ&[3] «شیاطین به دوستان خود وسوسه می کنند تا با شما مجادله نمایند.»

و آن آدمکش حجاج بن یوسف ثقفی بود که از جمله نواصب و از دشمنان علیس و یارانش بود. در ابتدا از جمله روافض بود و این رافضی از جمله بزرگترین دروغگویان و افتراکنندگان و دشمن دین بود که ادعای نبوت کرد.

او کسانی را که بر علیه سلطان وقت، عبد الملک بن مروان، قیام می کرد به شدت مجازات می‌نمود و همچنین کسانی را که متهم به مخالفت با عبد الملک بن مروان بودند را مورد زجر و عقاب قرار می داد. و در کوفه بین دسته رافضی و نواصب ( دشمنان علی ) فتنه ها و قتل و کشتارهایی جاری بود.

حسین در روز عاشورا به وسیله دسته ظالم و سرکش به شهادت رسید.

خداوند حسین را با شهادت گرامی داشت همانگونه که با آن اهل بیتش حمزه، جعفر، پدرش علی و غیر ایشان را تکریم نمود و جایگاه و منزلت او را به بالاترین درجه رسانید. همانا او و برادرش، حسنس، سرور جوانان بهشتند. منازل عالی تنها با تحمل سختی و مشقت بدست می‌آید.
از رسول الله صلی الله علیه وسلم سؤال شد:|أَیُّ النَّاسِ أَشَدُّ بَلَاءً قَالَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الصَّالِحُونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ مِنْ النَّاسِ یُبْتَلَى الرَّجُلُ عَلَى حَسَبِ دِینِهِ فَإِنْ کَانَ فِی دِینِهِ صَلَابَةٌ زِیدَ فِی بَلَائِهِ وَإِنْ کَانَ فِی دِینِهِ رِقَّةٌ خُفِّفَ عَنْهُ وَمَا یَزَالُ الْبَلَاءُ بِالْعَبْدِ حَتَّى یَمْشِیَ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ لَیْسَ عَلَیْهِ خَطِیئَةٌ|[4] «بیشترین بلا‌ء و ناراحتی شامل چه کسانی می شود؟ رسول الله فرمودند: پیامبران، سپس صالحان و بعد از آن طبقات دیگر به ترتیب ایمانشان امتحان می گردند، اگر در دینش ثابت قدم باشد بلاء و ناراحتی‌اش شدیدتر است و اگر ایمانش ضعیف باشد آزمایشش سبکتر است. بلاء و نارحتی به مؤمن و ایماندار نمی رسد مگر اینکه بر زمین حرکت می کند و دیگر گناهی ندارد».

حسن و حسین و گذشتگان بزرگ و پاک آن مقام عالی را که خداوند به آنها داده است تنها با سختی و ناراحتی بدست آوردند.

ایشان (حسن و حسین) در اسلام متولد شدند و در عزت و کرامت پرورش یافتند. مسلمانان برای آنها احترام قائل بودند و آنها را تکریم و گرامی می داشتند.

پیامبرصلى الله علیه و سلم  فوت نمودند در حالیکه آنان به سن بلوغ نرسیده بودند. خداوند به آنها نعمت داد و به آنچه که لیاقت اهل بیتشان بود امتحان نمود، همانگونه که افضل ترین آنها، علی بن ابی طالب را آزمایش نموده بود.

حسین به سبب فتنه و آشوب بین مردم کشته شد؛ همچنانکه بزرگ ترین دلیلی که سبب کشته شدن عثمانس شد، فتنه بین مردم و تفرقه امت اسلامی در آن روز بود. در حدیث آمده:|ثلاث من نجا منهن فقد نجا:موتی، و قتل خلیفة مصطبر، و الدجال| «هر کس از این سه چیز نجات یابد به حقیقت نجات یافته است: فوت من(رسول الله)، قتل خلیفه متمسک به حق و صابر بر آن، و دجال».
مرگ پیامبرصلى الله علیه و سلم  از بزرگترین اسباب فتنه بود که به وسیله آن بسیاری از اسلام خارج شدند. در این هنگام خداوند، ابوبکر صدیقس را عزت داد تا به وسیله او ایمان را پابرجا نگه دارد و به آنچه امر شده بود دعوت کند. مرتدین دوباره به اسلام گرویدند و اهل ایمان بر اسلام آنها شهادت دادند. اللهأ بر دشمنانش قدرت، شدت و جهاد قرار داد و برای دوستانش بر آنچه که لیاقت داشتند و بیشتر از آن آسانی عطا نمود.

بعد از ابوبکر صدیقس، عمرس خلیفه شد. در آن زمان او که کفار عبارت بودند از مجوس و اهل کتاب، شکست خوردند و اسلام عزت پیدا کرد؛ شهرها آباد شدند؛ بخشش زیاد شد؛ دیوان عالی عدالت برپا داشته شد و عدالت گسترش یافت؛ سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم زنده شد؛ و اسلام در آن ایام سربلند و پیروز گردید همان سربلندی که اللهأ آن را تصدیق نموده است، آنجا که می‌فرماید:*هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفی بِاللَّهِ شَهِیدًا&[5] «خداست که پیامبر خود را همراه با رهنمون و آیین راستین فرستاده است تا آن را بر همه‏‏‏‏‎‎ آیین ها پیروز گرداند. کافیست که خدا گواه باشد». و در جای دیگر می فرماید:*وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا‏&[6] «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین خواهد کرد همانگونه که پیشینیان را جانشین گردانید و آن دینی را که برایشان می پسندد، فرمانروا می سازد و خوف  و هراس آنان را به امنیت مبدل می گرداند، تا فقط مرا بپرستند و چیزی را با من شریک نگردانند». رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید:|إِذَا هَلَکَ کِسْرَى فَلَا کِسْرَى بَعْدَهُ وَإِذَا هَلَکَ قَیْصَرُ فَلَا قَیْصَرَ بَعْدَهُ وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَتُنْفَقَنَّ کُنُوزُهُمَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ|[7] «هرگاه کسری نابود گردد دیگر بعد از آن کسرایی نخواهد بود و هنگامی که قیصر نابود شود دیگر قیصری در کار نخواهد بود و قسم به آن کسی که نفس من به دست اوست آن گنجینه ها در راه خدا خرج خواهند شد».

عمرس ، آن کسی بود که گنجینه ها را تقسیم نمود. دانستیم که براستی  آن را در راه خدا انفاق کرده است. او خلیفه ای راهنما و هدایتگر بود.

او دستور داد (در آخر عمرش برای تعیین خلیفه جدید) شورایی شش نفره تشکیل شود که در آن مهاجرین و انصار خلافت را به عثمان بن عفانس دادند بدون آنکه خودش به آن رغبتی داشته باشد و(مهاجرین و انصار) از روی ترس و وحشت خلافت را به او ندادند بلکه همه به اجماع و از روی خشنودی و رضایت با او بیعت نمودند.

در اواخر ایام خلافتش اسباب شر و فتنه بین اهل علم وجهل و دشمنان به وجود آمد. در اثر فتنه تلاشها به ثمر ننشست تا اینکه خلیفه مظلوم شهید شد و بدون دلیل خونش مباح گردید؛ او صابری بزرگوار و بزرگ منش بود، و اجازه نداد مسلمانی به خاطرش کشته شود.

وقتی عثمان بن عفانس شهید شد تفرقه و جدایی بین قلبها ایجاد شد و این تفرقه گسترش پیدا کرد و بزرگ شد تا آنجا که بدی آشکار گردید و نیکی و راستی پست و ذلیل گردید.

به وجود آورندگان فتنه برای اینکه زنده بمانند با علی بن ابی طالبس بیعت کردند. در آن هنگام به حقیقت او لایق خلافت و از بقیه داناتر بود ولی قلب هم پیمانان علی پر از نفاق بود و آتش فتنه شعله ور گشته بود؛ مردم با هم اتفاق نظر نداشتند و تمام مردم به صورت یک رشته واحد در نیامده بودند؛ اختیار امت در دست خلیفه نبود؛ در نتیجه مردم به دسته ها و فرقه های مختلف تقسیم گردیدند.

از سوی دیگر خوارج، کسانی که زیاد نماز می خواندند، به کثرت روزه می گرفتند و قرآن زیاد تلاوت می نمودند، به وجود آمدند. این افراد با علیس جنگیدند و مسلمانان به فرمان اللهأ و رسولش با آنان نبرد کردند و از قول رسول الله صلی الله علیه وسلم اطاعت نمودند، آنجا که در وصفشان می‌فرماید:|یَحْقِرُ أَحَدُکُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِمْ وَصِیَامَهُ مَعَ صِیَامِهِمْ و قرائته مع قرائتهم یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ حناجرهم یَمْرُقُونَ مِنْ الاسلام کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنْ الرَّمِیَّةِ اینما لقیتموهم فقتلوهم فإن فی قتلهم اجرا عند الله لمن قتلهم یوم القیامة|[8] «هر کدام از شما(منظور اصحاب رسول الله است) نمازش را در برابر نماز ایشان، روزه اش را در برابر روزه ایشان و قرائتش را در برابر قرائتشان کوچک می شمارد. قرآن می خوانند در حالیکه از حنجره هایشان پایین تر نمی رود (در قلب هایشان تأثیر نمی کند)، از اسلام خارج می شوند همانگونه که تیر از کمان رها می گردد، هر کجا آنها را یافتید، بکشیدشان. نزد خدا برای کسی که آنها را بکشد در قیامت اجری است». و در حدیث دیگری می فرماید:|تمرق مارقة علی حین فرقة من المسلمین، یقتلهم اولی الطائفتین الی الحق|[9] «مارقه(خوارج) از گروهی از مسلمانان خارج می گردند و آنها را شایسته‌ترین طائفه به حق می کشند». اینها خوارج بودند که باعث تفرقه بین مؤمنان شدند و جنگ و خونریزی راه انداختند، اما این کارشان سبب خارج شدن از دایره اسلام نگردید، به دلیل کلام الله تعالی که می‌فرماید:*وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ&[10] «هرگاه دو طائفه از مسلمانان با هم جنگیدند در میان آنها صلح برقرار سازید. اگر یکی از دو گروه در حق دیگری ستم روا داشت با آن دسته ای که ستم می کند بجنگید تا زمانی که به سوی فرمان خدا برمی گردد و حکمش را می‌پذیرد، هرگاه بازگشت و فرمان الله را پذیرا شد، در میانشان دادگرانه صلح برقرار سازید چرا که خداوند عادلان را دوست دارد. مؤمنان برادر یکدیگرند، پس میان برادران صلح و آشتی برپا دارید».

خداوند جنگ و پیکار را در برابر ایماندارانی که به برادرانشان ستم روا می دارند برگزید و امر به اصلاح بین ایشان داد.

خوارج همانطور که پیامبر خبر داده بود به وسیله شایسته ترین طائفه به حق کشته شدند آنها علی بن ابی طالب و یارانش بودند که با خوارج جنگیدند، و این کلام پیامبر می رساند که آنها از معاویه و همراهانش به حق نزدیک ترند هر چند هر دو طائفه مؤمنند.

عبد الرحمن بن ملجم از دسته خوارج بود که علیس را شهید نمود.

اصحاب(بعد از شهادت علی) با فرزندش حسن بیعت کردند و آن فضیلتی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیث صحیح از آن خبر داده بود، آشکار گردید. آنجا که می فرماید:|إِنَّ ابْنِی هَذَا سَیِّدٌ وَسَیُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَى بِهِ بَیْنَ فِئَتَیْنِ مِنْ الْمُسْلِمِینَ|[11] «این فرزند من سید و آقا است، خداوند به وسیله او فتنه بزرگی بین دو دسته از مسلمانان را فرو خواهد نشاند».

ولایت و سرپرستی مسلمانان به حسن بن علیم رسید. خداوند به وسیله او صلح و آشتی بین دو دسته از مسلمانان برقرار کرد. این آنچه بود که پیامبر او را به خاطر آن ستود.

بعد از مدتی حسن بن علی فوت نمود و به درجات بلند و رضایت الله تعالی دست یافت.

بعد از مدتی طوائف و دسته هایی به حسین بن علیم نامه نوشتند و به او وعده دادند که او را در آنچه بخواهد یاری دهند. آنها دروغ می گفتند زیرا هنگامی که پسر عمویش را به سویشان فرستاد، خلاف وعده کردند و پیمانی را که با حسین بسته بودند، شکستند و او را به قتل رساندند.

اهل رأی و دوستداران حسین مانند ابن عباس، ابن عمر و ... به او پیشنهاد کردند که رفتن به سوی آنها به مصلحت نیست، اما قبول نکرد و به طرف آنها حرکت نمود.

هنگامی که حسین خارج شد دید که شرایط فرق کرده است(زیرا تا آن موقع از کشته شدن پسر عمویش با خبر نشده بود). زمانی که با دشمنان روبه‌رو گشت به آنان پیشنهاد داد که: یا بگذارند، بر گردد؛ یا به برخی از مرزها برود؛ یا پیش پسرعمویش، یزید، برود. آنها با پیشنهاد اول و آخر وی مخالفت کردند تا اینکه او را اسیر کردند و در درگیری که بین او و آنها به وجود آمد او را به شهادت رساندند. و با این شهادت خداوند مقام او را بالا برد و او را به مقام اهل بیتش که پاکترین پاکان بودند، رسانید. تجاوزگران ظلم و ستم را بر او ناچیز شمردند و این ظلم و ستم به خاطر شر و بدی‌ای بود که از طرف مردم به او وارد شده بود.

طائفه ای جاهل و نادان که جز ملحدین بی دین و سرکشان گمراه چیزی بیش نبودند اظهار محبت حسین و اهل بیتش را سر دادند، روز عاشورا را روز حزن و اندوه و نوحه سرایی معرفی کردند و روش‌های جاهلیت را از قبیل سیلی زدن به صورت، پاره کردن یقه پیراهن و عزاداری به شیوه جاهلیت را دوباره زنده کردند. این در حالی بود که خداوند به وسیله قرآن و احادیث پیامبرش دستور داده است- هرگاه مشکلی پیش آمد- صبر کنند و از خداوند طلب استغفار نمایند.
الله تعالی می فرماید:*وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إلیهِ رَاجِعونَ أُولَـئِکَ علیهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ&[12] «و به بردباران مژده بده. کسانی که هرگاه بلائی به ایشان می رسد، می گویند: ما از آن خدائیم و به سوی او برمی‌گردیم. لطف و مرحمت خداوند شامل حالشان می گردد و ایشان راه یافته گانند». در صحیحین از پیامبر نقل شده که فرمودند:|لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَطَمَ الْخُدُودَ وَشَقَّ الْجُیُوبَ وَدَعَا بِدَعْوَى الْجَاهِلِیَّةِ|[13] «هر کس به صورت سیلی زند، و یقه پاره نماید و به شیوه جاهلیت عزاداری کند از ما نیست». و باز می فرماید:|أَنَا بَرِیءٌ مِنْ الصَّالِقَةِ وَالْحَالِقَةِ وَالشَّاقَّةِ|[14] «من از کسانی که به هنگام مصیبت داد و بی‌داد راه می اندازد و شروع به کشیدن موی سر و پاره کردن لباس می کنند، بیزارم». در حدیث دیگری چنین می فرماید:|النَّائِحَةُ إِذَا لَمْ تَتُبْ قَبْلَ مَوْتِهَا تُقَامُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَعَلَیْهَا سِرْبَالٌ مِنْ قَطِرَانٍ وَدِرْعٌ مِنْ جَرَبٍ|[15] «نوحه کننده هرگاه قبل از مرگ توبه نکند در روز قیامت در حالی که لباسهایی بلند از قطران(ماده سریع الاشتعال) و جامه هایی از جرب(کثافت) پوشیده است، زنده می شود».

در مسند امام احمد حنبل آمده است: از فاطمه دختر حسین و او نیز از پدرش که او هم از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که فرمودند: |ما من رجل یصاب بمصیبة، فیذکر مصیبته و ان قدمت، فیحدث لها استرجاعا الا اعطاه الله من الاجر مثل اجره یوم اصیب بها|«اگر مردی به مصیبتی دچار شود و پس از مدتی آن را به خاطر آورد و اندوه های گذشته اش دوباره زنده شود، خداوند به او مانند روز نخست اجری عطا می نماید».

پس، اگر مصیبت حسین و غیر او را بعد از مدتی طولا نی بیاد آورد شایسته است آنطورکه خدا و رسولش امر کرده انجام دهد تا اجری همانند اجر مصیبت دیده در روزی که بدان دچار گشته است، عطا شود.

درحالی که خداوند امر به صبر در دوران مصیبت کرده است، با گذشت زمان شیطان آن را برای افراد گمراه و سرکش زینت داد و روز عاشورا را روز حزن و اندوه، گریه، نوحه سرایی، پخش و انتشار قصیده‌های ناراحت کننده و غمگین و اشاعه روایات دروغ معرفی کرد. و اینکار تنها به منظور ایجاد فتنه و آشوب بین مسلمانان انجام  گرفت و آن را وسیله ای برای دشنام سابقین قرار دادند. دروغ و فتنه در دنیا زیاد شد و مسلمانان احساس نکردند که بیشتر آن کذب می باشد.
این طائفه گمراه و سرکش، کافران  را علیه مسلمانان یاری دادند. از میان این گروههای گمراه خوارج از همه بدتر بود.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در موردشان می فرماید:|یَقْتُلُونَ أَهْلَ الْإِسْلَامِ وَیَدَعُونَ أَهْلَ الْأَوْثَانِ|[16]«با اهل ایمان می‌جنگند و کافران را یاری  می دهند». آنان همانگونه که یهود، نصاری و مشرکین را علیه اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم و امت اسلام یاری دادند، مشرکین ترک و تاتار را نیز در تصرف بغداد کمک و مساعدت نمودند و بر قتل و اسارت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم ، فرزند عباس و غیر ایشان و همچنین بر خرابی و ویرانی شهرها آنان را یاری رساندند. شر و زیان آنها به اسلام را هیچ مرد فصیح و سخنوری نمی تواند بیان کند. در مقابل دسته ای مخالف دسته قبل عمل کردند و از مخالفان متعصب بر ضد حسین و اهل بیتش بودند که از جاهل ترین، فاسق ترین، دروغگوترین، بدترین و بدعت گذارترین افراد بودند. خوشحالیشان را با کارهایی از قبیل سرمه کشیدن، رنگ کردن(دستها و موها با آن)، وسعت دادن نفقه بر خانواده و پخش غذاهای غیر معمول نشان دادند.

دسته ای که روز عاشورا را به عنوان عید و دسته دیگر که در آن شروع به غم واندوه نمودند، هر دو دسته خطاکار، کارشان خارج از سنت رسول الله بود. آنها اهداف بدی در سر داشتنـد.  و بزرگ ترین جنایات را مرتکب شدند و ظلم را ظاهر و آشکار نمودند. در صورتی که خداوند امر به عدالت و احسان نموده بود.

پیامبر می فرماید:|إِنَّهُ مَنْ یَعِشْ مِنْکُمْ بَعْدِی فَسَیَرَى اخْتِلَافًا کَثِیرًا فَعَلَیْکُمْ بِسُنَّتِی وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الْمَهْدِیِّینَ الرَّاشِدِینَ تَمَسَّکُوا بِهَا وَعَضُّوا عَلَیْهَا بِالنَّوَاجِذِ وَإِیَّاکُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ کُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَکُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ|[17] «کسانی از شما بعد از من اختلافات زیادی را (در دین) مشاهده می‌کنند بر شما لازم است که به سنت من و سنت خلفای هدایت گر و راشد بعد از من عمل نمایید و آن را محکم و بدون کم و کاست بگیرید و از نوآوری در کارها (امور دین) بپرهیزید، بدانید تمام نوآوری ها بدعت، وهمه بدعتها گمراهی است». سنت رسـول الله صلى الله علیه و سلم  وسنت خلفای راشدین در روز عاشورا هیچکدام از این کارها، یعنی خواندن قصیده های غم انگیز یا شادی آور نبوده است. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد مدینه شد، مشاهده نمود که یهود روز عاشورا را روزه می گیرد. علت این کار را از آنها پرسید:|مَا هَذَا الْیَوْمُ الَّذِی تَصُومُونَهُ فَقَالُوا هَذَا یَوْمٌ عَظِیمٌ أَنْجَى اللَّهُ فِیهِ مُوسَى وَقَوْمَهُ وَغَرَّقَ فِرْعَوْنَ وَقَوْمَهُ فَصَامَهُ مُوسَى شُکْرًا فَنَحْنُ نَصُومُهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَنَحْنُ أَحَقُّ وَأَوْلَى بِمُوسَى مِنْکُمْ فَصَامَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَمَرَ بِصِیَامِهِ|[18] «امروز چه روزی است که آن را روزه می گیرید؟ گفتند: امروز روز بزرگی است که در آن خداوند موسی و قومش را نجات داد و فرعون و یارانش را غرق نمود. موسی نیز به شکرانه این نعمت این روز را روزه گرفت ما نیز به تبعیت از موسی روزه می گیریم. 

پیامبرصلى الله علیه و سلم  فرمودند: ما از شما نسبت به موسی برحق تر و سزاوارتریم. در نتیجه آن روز را روزه گرفتند و امر به گرفتن آن نمودند». قریش نیز در زمان جاهلیت این روز را گرامی می داشتند. پیامبر در ماه ربیع الاول وارد مدینه شد و آن هنگام قرار بود سال بعد، روز عاشورا را روزه بگیرد و نیز امر به گرفتن آن کرده بود اما  بعد از مدتی روزه ماه رمضان فرض شد و روزه ماه عاشورا منسوخ گردید.

علماء در باره روزه ماه عاشورا که آیا واجب است یا مستحب اختلاف نظر دارند. دو قول در این مورد وجود دارد که صحیحشان این است: ابتدا واجب بود سپس مستحب گردید. زیرا پیامبرصلى الله علیه و سلم  در آن سال امر به گرفتن آن ننمودند بلکه فرمودند:| هَذَا یَوْمُ عَاشُورَاءَ وَلَمْ یَکْتُبْ اللَّهُ عَلَیْکُمْ صِیَامَهُ وَأَنَا صَائِمٌ فَمَنْ شَاءَ فَلْیَصُمْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیُفْطِرْ|[19] «امروز روز عاشورا است، خداوند روزه آن را بر شما فرض نکرده است. من روزه هستم هرکس خواست روزه بگیرد و هرکس خواست آن را افطار نماید». در حدیث دیگری می‌فرماید: | صوم عاشوراء یکفر سنة، و صوم یوم عرفة یکفر سنتین|[20] «روز عاشورا گناهان (صغیره) یک سال و روز عرفه گناهان(صغیره) دو سال را از بین می برد». به رسول الله صلی الله علیه وسلم در آخر حیاتشان خبر رسید که یهود روز عاشورا را عید اعلام کرده است. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:|لَئِنْ بَقِیتُ إِلَى قَابِلٍ لَأَصُومَنَّ التَّاسِعَ|[21] «اگر تا سال بعد زنده بمانم روز تاسوعا را هم روزه می گیرم». و اینکار به منظور مخالفت با یهود انجام گرفت تا عیدشان به یهود شبیه نباشد. از صحابه و علماء کسانی بودند کـه روزه آن روز را به تنهایی مستحب نمی‌دانستند، بلکه معتقد بودند روزه در آن روز کراهت دارد کما اینکه از گروهی از کوفیان نیز آن نقل شده است.

و از علما کسانی بودند که آن را مستحب دانسته اند.

درست آن است، برای کسی که روز نهم و دهم را روزه بگیرد، مستحب می باشد. زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:|لئن عشت الی قابل لاصومن التاسع مع العاشر|[22]«اگر تا سال بعد زنده بمانم تاسوعا و عاشورا را روزه می گیرم». بطوریکه تفسیر آن در بعضی از توضیحات حدیث آمده است. در نتیجه روزه گرفتن در دو روز یاد شده سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم می باشد. اما سایر کارها نظیر پختن غذایی که خارج از عرف و عادت می باشد(مانند حبوبات و غیر حبوبات)، خرید لباس نو، زیاد کردن نفقه خانواده، خرید حوائج و نیازمندیهای سال در آن روز، انجام دادن عبادتهای مخصوص مانند: نماز عاشورا، قصد و انجام ذبح، خوردن گوشت همراه حبوبات در هنگام صبح، سرمه به چشم زدن، رنگ کردن سـر و دست، مصافحه با یکدیگر، قرار گرفتن در جایی و تکان نخوردن، زیارت مساجد و گنبدها و ... از منکرترین و بدترین بدعتها (نوآوریها)هستند که از رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین دیـده نشده است و هیچ یک از ائمه مسلمین، مالک، ثوری، لیث بن سعد، ابوحنیفه، اوزاعی، شافعی، احمدبن حنبل، اسحاق بن راهویه آن را مستحب ندانسته اند.

اما بعضی از متأخرین تعدادی از این احادیث را صحیح دانسته اند بدون شک این افراد نزد اهل علم به خطا رفته اند. حرب کرمانی در باره این حدیث(من وسع علی اهله یوم عاشوراء) از امام احمد بن حنبل سؤال نمود، ایشان در جواب گفتند که چیزی در این باره ندیده اند.
بهترین دلیلی که نزدشان است حدیثی است که از ابراهیم بن منتشر و او نیز از پدرش نقل نموده که گفت: به ما خبر رسیده هرکس روز عاشورا نسبت به خانواده اش سخاوتمند باشد خداوند در تمام سال روزیش را وسیع می گرداند.

سفیان بن عیینه گفت: ما شصت سال در آن شک داشتیم تا اینکه آن را صحیح دانستیم.

ابراهیم بن محمد اهل کوفه بود و ذکر نکرده آن را از چه کسی شنیده است. پس شاید کسی که این را گفته از اهل بدعت بوده که نسبت به علی و یارانش کینه و دشمنی داشته و خواسته به وسیله دروغ با آنها مقابله کند. مقابله فساد کننده با فساد کننده و بدعت گذار با بدعت گذار.
ابن عیینه در این باره می گوید: دلیلی که نشان دهد خداوند در آن روز نعمتش را عطا می کند در دست نیست.

خداوند نعمتش را بر افضل ترین مردمان که مهاجرین و انصار بودند عطا نمود اما وعده نداده که به اهل عاشورا نیز نعمت دهد. و این مانند این است که بسیاری نذر می کنند که نیازشان برآورده شود، خداوند نیازشان را برآورده می کند و آنان گمان می کنند که نذرشان سبب برآورده شدن آن گشته است. در حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین ثبت شده است:|أَنَّهُ نَهَى عَنْ النَّذْرِ وَقَالَ إِنَّهُ لَا یَأْتِی بِخَیْرٍ وَإِنَّمَا یُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنْ الْبَخِیلِ|[23]) «پیامبرصلى الله علیه و سلم  از نذر نهی کرده و فرموده اند: نذر تأثیری بر تقدیر خداوند ندارد، با آن تنها چیزی از انسان خسیس و بخیل گرفته می شود.» در نتیجه کسی که گمان کند با نذری که انجام داده سبب برآورده شدن حاجتش شده به خدا و رسولش دروغ بسته است.

مردم وظیفه دارند از خدا و رسولش، دین و راهش را اطاعت کنند و شکر خدا را گویند که از میان خودشان پیامبری برگزید و آیات خدا را برایشان خواند و آنها را پاک نمود و کتاب و حکمت را به آنها آموخت. پیامبرصلى الله علیه و سلم  می فرماید:| ان خیر الحدیث، کتاب الله و خیر الهدی، هدی محمد و شر الامور محدثاتها و کل بدعة ظلالة|[24] «بهترین کلام، کلام خدا و بهترین هدایت، هدایت محمد است. تمام امور نو پیدا شر و بدی و همه نوآوری ها گمراهی است».
علماء اتفاق نظردارند که اگر شخصی در هوا پرواز کند یا بر روی آب راه برود، تا زمانیکه موافق امر خدا و رسولش نباشد مردم حق ندارند از او پیروی نمایند. و اگر شخصی دید کسی چیزی را برایش آشکار نمود یا در چیزی تأثیر گذاشت، پس اگر از آنچه مخالف خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم است تبعیت نماید، او از زمره کسانی است که از دجال تبعیت نموده است.
دجال به آسمان می گوید: ببار، می بارد؛ به زمین می گوید: برویان، می رویاند؛ به خرابه ها و ویرانه ها می گوید: ثروت درونت را آشکار کن، سیم و زرش را نمایان می کند؛ مـــردی را  می‌کُشد، بعد از مدتی به او می گوید: زنده شو، بلافاصله زنده می شود؛ و این ملعون همان دشمن خداست.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:|مَا من نَبِیّ إِلَّا قَدْ أَنْذَرَ أُمَّتَهُ الدَّجَّالَ وانا انذرموه وَإِنَّهُ أَعْوَرُ وَإِنَّ رَبَّکُمْ لَیْسَ بِأَعْوَرَ وَإِنَّ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مَکْتُوبًا کَافِرٌ یقرأه کل مؤمن قاریء و غیر قــاریء و اعلموا ان احدا لن یری ربه حتی موت|[25] «هیچ پیامبری نیامده مگر اینکه امتش را از دجال ترسانده است من نیز شما را از او می‌ترسانم(تا دچار کفـر نگردید). او کور است، بدانید پروردگار شما کور نیست. بین چشمانش کلمه ـ ک ـ ف ـ ر نوشته شده است. هر ایمانداری که قادر به خواندن باشد یا نباشد می تواند آن را بخواند. بدانید هیچ یک از شما تا نمیرد خدایش را ملاقات نمی‌کند». و در حدیث دیگری می فرماید:|إِذَا تَشَهَّدَ أَحَدُکُمْ فَلْیَسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْ أَرْبَعٍ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ وَمِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَحْیَا وَالْمَمَاتِ وَمِنْ شَرِّ فِتْنَةِ الْمَسِیحِ الدَّجَّالِ|[26] «هرگاه یکی از شما در نماز( تشهد اخیر) نشست از چهار چیز به خدا پناه ببرد؛ می گوید: یا الله از عذاب جهنم، عذاب قبر، فتنه دنیا و مرگ و فتنه مسیح دجال به تو پناه می برم». در حدیث دیگری می فرماید:|لا تقوم الساعة حتی یخرج ثلاثون دجالون کذابون، لهم یزعم انه رسول الله|[27] «تا سی دجال بسیار دروغگو آشکار نگردند و همه آنها ادعا نکنند که رسول الله هستند قیامت برپا نمی شود». و در حدیث دیگری این چنین می فرماید:|یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ دَجَّالُونَ کَذَّابُونَ یَأْتُونَکُمْ مِنْ الْأَحَادِیثِ بِمَا لَمْ تَسْمَعُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُکُمْ فَإِیَّاکُمْ وَإِیَّاهُمْ|[28] «درآخرالزمان دجالهای بسیار دروغگویی خواهند بود که با شما صحبت می کنند به آنچه که شما و پدرانتان نشنیده اید. شما از آنها و آنان از شما می ترسند».

شیاطین بر آنها وارد می شوند و به آنان الهام می‌کنند همانطورکه اللهأ در باره ایشان می‌فرماید:*هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ&[29] «آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسانی فرود می آیند. بر کسانیکه بسیار دروغگو باشند(به شیاطین) گوش فرا می‌دهند و بیشترشان دروغگو هستند).
و از اولین آنها مختار بن ابی عبید ثقفی بود که ذکر گردید.

کسانی که بین حالات شیطانی و رحمانی فرقی نمی نهند به سان کسی است که بین محمد، رسول‌اللهأ، و مسیلمه کذاب فرقی نمی نهد در حالی که شیطان بر مسیلمه نازل و به او وحی می‌نمود.

از نشانه های آن حالات شیطانی این است که همگام و همزمان با سوت زدن و کف زدن و بلند کردن صدا و عربده کشی- مانندحالت مصروع-  بر ایشان وارد می آید. و سخنانی بر زبان می‌رانند که معنایش واضح نیست. سخنان شیاطین بر زبانشان جاری می گردد همانگونه که مصروع و دیوانه سخن می گوید.

آنچه در این باب مهم است این است که مردم بدانند براستی دوستان خداوند کسانی هستند که خداوند در کتابش به آنها نعمت داده و از آنها یاد نموده است. آنجا که می فرماید:*أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ علیهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ‏&[30] «بدانید و آگاه باشید بی گمان دوستان خدا ترسی بر آنان نیست و غمگین نمی‌گردند. آنان کسانی هستند که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده اند). پیامبرصلى الله علیه و سلم  در حدیث صحیحی می فرماید:|إِنَّ اللَّهَ قَالَ مَنْ عَادَى لِی وَلِیًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ وَمَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدِی بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَمَا یَزَالُ عَبْدِی یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَیَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا وَرِجْلَهُ الَّتِی یَمْشِی بِهَا وَإِنْ سَأَلَنِی لَأُعْطِیَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِی لَأُعِیذَنَّهُ وَمَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَیْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِی عَنْ نَفْسِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَأَنَا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ|[31] «اللهأ می فرماید:کسی که با دوست من  جنگ نماید با او اعلان جنگ می کنم. از وسایلی که بنده ام به من تقرب می جوید آنچه است که بر وی فرض کرده ام و آن را ترک نمی نماید، بنده ام همیشه بوسیله نوافل به من تقرب می جوید، تا این که او را دوست می دارم، چون وی را دوست داشتم شنوایی اش می شوم که بدان می شنود، بینایی اش می شوم که با آن می بیند و دستی که بدان چنگ می زند و پایی که بدان راه می رود(منظور این است که خداوند گوشش را از شنیدن لهو، چشمش را از دیدن منهیات، دستش را از چنگ زدن به معاصی و پایش را از دویدن به دنبال باطل باز می دارد)، اگر از من چیزی بخواهد به او می دهم و اگر به من پناه جوید، پناهش می‌دهم، من تردید دارم که روح بنده مؤمنم را بگیرم زیرا او مرگ را دوست ندارد من نیز مرگ را برایش ناپسند می دانم(نهایت محبت الله را نسبت به بندگانش نشان می دهد)».

دین اسلام بر دو اصل بنا نهاده شده است:1. تنها اللهأ را بپرستیم (لااله الا الله) 2. و او را آنطورکه شرع گفته عبادت کنیم و از بدعت (در عبادت الله) دوری گزینیم. همانگونه که خود  می‌فرماید:*فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا&[32] «هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کار شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نگرداند). پس آن عمل صالح که خدا و رسولش دوست دارند همان شرع پاک و پاکیزه می‌باشد. برای همین است که عمر بن خطابس در دعایش می فرماید:| اللهم اجعل عملی کله صالحا و اجعله لوجهک خالصا، و لاتجعل لأحد فیه شیئا| (خداوندا! تمامی اعمالم را برای خودت صالح و آن را برای وجه خود خالص گردان و آن را پاکیزه دار و چیزی(از ریا) در آن برای احدی قرار مده).

اصول اسلام پیرامون سه حدیث زیر دور می زند:1.|إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ وَإِنَّمَا لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى|[33] «ارزش اعمال به نیت آن بستگـی دارد، هر انسان بر اساس نیتش پاداش داده می‌شود». 2.|مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَیْسَ عَلَیْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ|[34] «هر کس عملی انجام دهد که امر ما بر آن نباشد آن عمل مردود است(منظور بدعت می باشد)». 3.| الْحَلَالُ بَیِّنٌ وَالْحَرَامُ بَیِّنٌ وَبَیْنَهُمَا مُشْتَبِهَاتٌ لَا یَعْلَمُهُنَّ کَثِیرٌ مِنْ النَّاسِ فَمَنْ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِدِینِهِ وَعِرْضِهِ وَمَنْ وَقَعَ فِی الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِی الْحَرَامِ کَالرَّاعِی یَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى یُوشِکُ أَنْ یَرْتَعَ فِیهِ أَلَا وَإِنَّ لِکُلِّ مَلِکٍ حِمًى أَلَا وَإِنَّ حِمَى اللَّهِ مَحَارِمُهُ أَلَا وَإِنَّ فِی الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ کُلُّهُ وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ کُلُّهُ أَلَا وَهِیَ الْقَلْبُ|[35] «حلال و حرام مشخص شده است و متشابهات بین این دو قرار دارد، بیشتر مردم آن را نمی شناسند، پس کسی که شبهات را ترک نماید دین و آبرویش را نجات داده و هرکس در آن گرفتار گردد به حرام دچار می شود. مانند چوپانی که(حیواناتش را) در قسمت منع شده ای بچراند و نزدیک است که در آن وارد گردند. بدانید هر مالکی(پادشاهی) قسمت منع شده ای دارد (که کسی حق ندارد به آن تجاوز کند) و قسمت منع شده خداوند چیزهای حرام است. آگاه باشید در هر جسمی پاره گوشتی وجود دارد هرگاه اصلاح گردد تمام جسم اصلاح و هرگاه فاسد گردد تمام جسم را فاسد می کند. بدانید و آگاه باشید که آن قلب است».
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه وسلم

تالیف : شیخ الاسلام رحمه الله
مترجم: عبدالوهاب
مصدر: سایت نوار اسلام
IslamTape.Com