تبلیغات

سخن روز

پاور پوئینت از بازسازی واقعه ی قدیر در دامنه کول تپه گرگر شهر هادیشهر

از اینجا دانلود کنید 

همراه با کاروان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا

از اینجا دانلود کنید 

 

-


اطلاعیه ها

این فیلم کوتاه هم از عاشورای سال 1391

 

سامانه پیام کوتاه کانون 

3000122288

حساب کانون و حسینیه امام علی(ع) در

باک ملی جهت دریافت کمک های مردمی

و اعضاء محترم افتتاح شد 

0108879783004

بانگ ملی شعبه گرگر


آخرین ارسال های تالار
عید غدیر خم با شکوه تمام در کانون فرهنگی امام علی (ع) هادیشهر

بمناسبت عید بزرگ ولایت و امامت جشن باشکوهی در کانون فرهنگی امام علی (ع) هادیشهر با همکاری تبلیغات اسلامی شهرستان جلفا برگزار گردید . در این مراسم از چند هیئت نمونه توسط حاج آقا حسینی مسئول تبلیغات اسلامی و جناب آقای ابدالی معاون فرمانداری و همچنین قدردانی بعمل آمد . مراسم با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید و ارئه گزارشی مختصر از فعالیتهای سالانه کانون امام علی (ع) هادیشر و همچنین سخنرانی حاج آقا حسینی و آقای ابدالی ادامه یافت و در نهایت این مراسم با صرف شام  بپایان رسید . به یک گزارش تصویری از این مراسم توجه فرمایید 

 



:: ادامه مطلب
ن : poianfar
ت : 3 آبان 1392
بازدید : 391
نظرات : 1
عید غدیر خم عید بزرگ ولایت و امامت گرامی باد

ماه کنعانی چو ائتدی رنج زندان بیقرار

اولدو زنجیر جفادان جیسم پاکی پاره پار

حددن اؤتدو چونکی محنت تاپمادی بیر غمگسار

اوز دوتوب درگاه حققه، سؤیله دی بی اختیار:

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

حضرت ایوبی چون ائتـدی بلای حق نزار،

نیش کرمان ائیله دی جان ضعیفین زخمدار

چونکی تابی قالمادی، گئتـدی الیندن اختیار،

تا کی ذکر ائتدی بو اسمی اولدو غمدن رستگار

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

آدمی شیطان چو ائتدی باغ رضواندان جدا 

بی کس و تنها و سرگردان گزیردی  هریانا

بیر طرف حوا فراقی بیر طرف رنج و عنا

عاقبت بو ذکری ائتدی، اولدو هیجراندان رها:

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

ایسته دی یاندیرسین ابراهیمی تا نمرود دون

منجنیقه قویدو آتدی نار و نوره سرنگون

تا کی دوشدو آتشه، اول دم او مرد ذوفنون

آتشی ائتدی گولوستان سویله دی بو اسمی چون:

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

چونکی خیبر قلعه سیندن قالدی عاجز مصطفی(ص) 

نا اومید اولدو که حاصیل اولماز اولدو مدّعا

گلدی تا کی جبرئیل و گئتدی فرمان خدا

سؤیله دی بو ذکری تکرار ائت که گلسین مرتضی(ع):

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

حیدر صفدر قوپاردی چونکی باب خیبری

قیلدی قالخان باشینا اونو ارنلر سروری

ایکی بولدو شیر تک اول دم ده عمر و عشری

سؤیله دی گؤیده ملکلر یئرده انسان و پری:

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

دشت ارجینده چو ائتدی شیر، سلمانی اسیر

عاجز و بیچاره قالدی تاپمادی بیر دستگیر

اوز توتوب درگاه حققه آغلادی اول مرد پیر

ظاهیر اولدو اوندا ناگه شهسوار شیرگیر

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

چون سلاسیل قلعه سیندن اولدو احمد بیمدار

نازل اولدو پیک رحمان، جبرئیل نامدار

سؤیله دی قوی منجنیقه آت علینی بیقرار

فتح ائدر بیر لحظه ده سؤیله بو اسمی آشیکار:

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

چونکی پیغمبر  احد رزمینده قالدی بی پناه

گوهر دندانی سیندی اولدو حالی چوخ تباه

لشگری بولدو هزیمت گئتدی الدن دستگاه

ذکر ائدیب بو اسم پاکی چکدی جانیندن بیر آه

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

روز اوّل جبرئیلدن تا کی حق ائتدی سؤال،

سن نه کیمسن من کیمم سؤیله جوابیم اولما لال

دئدی سن، سن؛ من منم، اود دوتدو یاندی پرّ و بال

ملتجی اولدو بو اسمه تا کی رفع اولدو ملال

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

 ***

ای نباتی! مدح شاهی دایم ائیله آشکار 

تا کی اولسونلار خوارجلر حسددن کور و کار

حاصیل اولدو تا مرادین غافیل اولما زینهار!

سؤیله بو اسم عظیمی دم به دم بی اختیار:

شاه مردان ، شیر یزدان ، حیدر دولدول سوار

لافَتـی الا علی، لاسیـف الا ذوالفقار

سید ابوالقاسم نباتی



:: لینک ثابت
ن : poianfar
ت : 2 آبان 1392
بازدید : 312
نظرات : 1
عید سعید قربان

عید قربان که پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا سبکبال شود.
اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟ ... ؟
این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم نشانیهایش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!
اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!
سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه های ستاره پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا.
و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه "مسئولیت روشنگری و آزادی"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پیر شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک " بشر" مانده است و در پایان رسالت عظیم خدایی اش، یک " بنده خدا" ، دوست دارد پسری داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می خورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت می آورد و از کنیز سارا – زنی سیاه پوست – به او یک فرزند می بخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا.
و اکنون، در برابر چشمان پدر چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق می زند می رود و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، می بالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته ی حیاتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گویی روئیدن او را، می بیند و نوازش عشق را و گرمای امید را در عمق جانش حس می کند.
در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، این روزها، روزهای پایان زندگی با لذت " داشتن اسماعیل" می گذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!
اسماعیل اکنون نهالی برومند شده است، در این ایام ، ناگهان صدایی می شنود :
"ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکُش"!
مگر می توان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟
ابراهیم، بنده ی خاضع خدا، برای نخستین بار در عمر طولانی اش، از وحشت می لرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب می شود، و بت شکن عظیم تاریخ، درهم می شکند، از تصور پیام، وحشت می کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترین جنگ، جنگِ در خویش، جهاد اکبر! فاتح عظیم ترین نبرد تاریخ، اکنون آشفته و بیچاره! جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم.
دشواری "انتخاب"!
کدامین را انتخاب می کنی ابراهیم؟! خدا را یا خود را ؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهایی را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ پدری را یا پیامبری را؟ بالاخره، "اسماعیلت" را یا " خدایت" را؟
انتخاب کن! ابراهیم.
در پایان یک قرن رسالت خدایی در میان خلق، یک عمر نبوتِ توحید و امامتِ مردم و جهاد علیه شرک و بنای توحید و شکستن بت و نابودی جهل و کوبیدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پیروز برآمدن و از همه مسئولیت ها موفق بیرون آمدن ...
ای ابراهیم! قهرمان پیروز پرشکوه ترین نبرد تاریخ! ای روئین تن، پولادین روح، ای رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پایان یک قرن رسالت خدایی، به پایان رسیده ای! میان انسان و خدا فاصله ای نیست، "خدا به آدمی از شاهرگ گردنش نزدیک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابدیت است، لایتناهی است! چه پنداشته ای؟
اکنون ابراهیم است که در پایان راهِ دراز رسالت، بر سر یک "دو راهی" رسیده است: سراپای وجودش فریاد می کشد: اسماعیل! و حق فرمان می دهد: ذبح! باید انتخاب کند!
اکنون، ابراهیم دل از داشتن اسماعیل برکنده است، پیام پیام حق است. اما در دل او، جای لذت" داشتن اسماعیل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهیم تصمیم گرفت، انتخاب کرد، پیداست که "انتخابِ" ابراهیم، کدام است؟ "آزادی مطلقِ بندگی خداوند"!
ذبح اسماعیل! آخرین بندی که او را به بندگی خود می خواند!
زنده ای که تنها به خدا نفس می کشد!
آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را – که آرام و خاموش، ایستاده بود، به قربانگاه برد... و پیامی که:
" ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل درگذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی"!

X



:: ادامه مطلب
ن : poianfar
ت : 23 مهر 1392
بازدید : 424
نظرات : 1
خلاصه ای از زندگی نامه حضرت امام محمد باقر (ع)

امام محمد باقر

امام محمد باقر(ع) پنجمین امام شیعه در روز اول رجب مصادف با روز جمعه در سال 57 هجری دیده به جهان گشود، پدر گرامی ایشان امام سجاد (ع) و مادر بزرگوارش فاطمه دختر امام حسن بود. به این جهت ایشان را علوین و هاشمین (علوی و هاشمی از دو سو) خوانده اند. نام مبارک ایشان محمد و کنیه اش “ابوجعفر” است و دارای 4 لقب مشهور می باشند. مشهورترین لقب ایشان “باقر” است که پیشتر رسول خدا در حدیث جابر بر ایشان نهاده اند. 3 ساله بود که واقعه عاشورا اتفاق افتاد و 38 سال در کنار امامت پدر عزیزش امام سجاد(ع) بود و با شهادت ایشان در سال 95 هجری دوران امامت ایشان آغاز شد . این دوران به گواهی امام صادق (ع) نوزده سال و دو ماه ادامه یافت و با حکمرانی پنج تن از خلفای اموی هم زمان بود . از حضرت باقر(ع) برخورد سیاسی عمومی با خلفای هم عصرشان گزارش نشده اما هر گاه فرصت را مناسب می دید حکومت غاصبانه آنان را نفی می کرد . هشام ابتدا مدتی امام را زندانی کرد اما به دلیل تمایل زندانیان بر امام و ترس حکومت از شکل گیری قیام ناگزیر به آزاد کردن حضرت و برگرداندن ایشان به مدینه شد . در آن وضعیت سیاسی مهم ترین سلاح امام در آن زمان قلم و دوات و تعلیم و تربیت شاگردان الهی و پرورش فقیهان و دانشمندانی بود که بتوانند مبیّن و مبلّغ آرای اهل بیت علیهم السلام در جامعه اسلامی باشند . همچنین آن حضرت به مناظره با مخالفان و سران ادیان و مذاهب گوناگون پرداخت که به اثبات اسلام و امامت ایشان و رویارویی با حکومت منتج شد و پایه گذار “نهضت علمی جعفری امام صادق (ع)” گشت. سرانجام آن امام مظلوم در اثر دسیسه “هشام بن عبدالملک” مسوم شد و به روز هفتم ذی الحجه از سال 114 هجری در سن 57 سالگی چشم از جهان فروبست و در بقیع به خاک سپرده شد. امام باقر(ع) علاوه بر علم عظیم الهی وحلم بی نظیر دارای سجایای اخلاقی بزرگی بودند.



:: لینک ثابت
ن : poianfar
ت : 20 مهر 1392
بازدید : 904
نظرات : 1
تأثیر احسان و نیکى در سرنوشت انسان

قبل از پرداختن به مطلب سخن کوتاه با همشهریان عزیز دارم : حسینیه و کانون امام علی (ع) هادیشهر برای تکمیل احتیاج به همکاری و همیاری شما همشهریان عزیز و بزرگوار دارد لطفا مارا در تکمیل این پروژه یاری و مساعدت فرمایید . بویژه از کسانی که در غم از دست دادن عزیزان خود گاهی مبالغ قابل توجهی راخرج مینمایند بهترین مکان برای اینگونه احسانها آبادی مساجد و حسینیه هاست و خرج کردن برای اینگونه اماکن اجری فراوان و ماندگار دارد و ثوابش حتماً بیش از آنی میباشد که آدم سیری شامی یا نهاری بخورد و فاتحه ای بخواندوبرود . از شما تقاضا میشود در صورت صلاح دید در صدی از این مخارج را برای آبادنی اینگونه مساجد و حسینیه ها در نظر بگیرید که هم ثوابش بیشتر است و هم اثری ماندگار دارد و از ثواب همه مراسم حسینیه بهره مند میشود

 

یکی از مطالب قابل بحث در باره سرنوشت مردگان این است که اگر انسانى که در طول زندگى خود در انحراف و گناه و… بوده ، آیا به وسیلۀ احسان و نیکى وضعیت او در آخرت بدون این که خودش نقشى داشته باشد عوض می ‏شود؟

برای روشن شدن جواب باید توجه شود که نوع گناه افراد و وضعیت فرد گناه کار در تأثیر اعمال دیگران در سرنوشت وی بسیار مؤثر است. به عنوان نمونه اگر گناه افراد حق الناس باشد طبعاً با احسان و نیکی نمی تواند مورد بخشش الاهی قرار گیرد و یا اگر فرد گناهکار علی رغم علم داشتن به گناه مرتکب آن شود باز هم از بخشش الاهی به دور است. بنابر این باید نوع گناه و وضعیت شخص گنهکار مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان به تأثیر یا عدم تأثیر آن حکم کرد.

به عبارت دیگر، این که شخصی که در طول زندگی خود در گناه و انحراف بوده است چگونه به وسیلۀ احسان و نیکی مورد عفو و بخشش قرار می گیرد و سرنوشت او در آخرت عوض می شود؟ باید بگوییم که همۀ افراد غرق در گناه و انحراف این طوری نیستند و امکان ندارد که با اعمال و دعای دیگران وضعیت آنان عوض شود. بله در مورد گناهکارانی که مرتکب گناهانی شده اند که خداوند به آنها وعدۀ مغفرت و عفو داده است، این امید است که حتی با دعا و اعمال نیک دیگران مورد عفو قرار گیرند؛ زیرا قرآن می فرماید: ” حسنات(1)، سیئات (و آثار آنها) را از بین می برند(2)

همان طوری که شخص گناهکار اگر در زندگی کارهای نیکی انجام دهد به واسطۀ انجام کارهای نیک او، طبق آیۀ قرآن خداوند گناهان و آثار گناهان او را محو می نماید، حال اگر دیگران کارهای نیک انجام دادند و ثوابش را به فرد گناهکار هدیه کردند، این اعمال نیز باعث محو گناهان و آثار گناهان او خواهد شد.

ما روایات زیادی داریم که می فرماید: وقتی شخصی از دنیا می رود اگر دیگران (فرزندان یا افراد دیگر) کارهای نیکی؛ نظیر نماز، روزه، حج، صدقه، آزادسازی بندگان و … انجام دهند و ثواب این کارها را به این فردی که از دنیا رفته است هدیه کنند، ثواب و پاداش این اعمال به او خواهد رسید.(3)

مسلماً وقتی که ثواب اعمال خیر دیگران که به فردی گناهکار هدیه می شود، به او برسد اگر در حد جبران آثار سوء گناهان فرد گناهکار باشد، گناهانش را نیز جبران خواهد کرد و اصولاً این عدالت خداوند است که با اعمال نیک دیگران در حق گناهکار، گناهانی که در حد آن کارهای نیک هستند آمرزیده شوند؛ زیرا خداوند تعالی بر لسان نبی اش این راه را باز و مفتوح گذاشته است.(4) همان طوری که در این جهان نیز اگر کسی مرتکب خلافی شد و خسارتی به دیگری وارد کرد، اگر شخص ثالثی این خسارت را از طرف او جبران نماید، قطعاً شخص خسارت دیده راضی خواهد شد و اگر راضی نشود مورد ملامت قرار می گیرد. بنابراین، هیچ جای تعجب و سؤال نیست که چطور گناه فرد گناهکار که از دنیا رفته است با اعمال و کارهای افراد دیگر جبران می شود.

بله اگر فرد آن قدر گناه و معصیت کرده که اگر تمام افراد نیکوکار هم کارهای نیک خود را به او بدهند باز جبران گناهان بزرگ و بی شمار او را نکند، در این صورت هرگز با اعمال دیگران گناهان او آمرزیده نخواهد شد، بلکه از بار گناهان او کاسته خواهد شد و خداوند متعال در عذاب او تخفیف خواهد داد.(5)

لازم به تذکر است از آن جایی که خداوند متعال عادل و حکیم است و به هیچ یک از بندگانش ذره ای ظلم نمی کند، اعمال هیچ بنده ای را نادیده نمی گیرد و اجر و پاداش هیچ نیکوکاری را ضایع نمی کند، ممکن است کسانی را ببخشد که از نظر ما گناهکار و مستحق عذاب اند (چون ما به تمام اعمال و رفتار آنان آگاهی نداریم)، لکن خداوند چون از همه چیز خبر دارد و از چیزهایی آگاهی دارد که ما آگاه نیستیم، باید مغفرت و عفو او را به حساب آن اعمال نیکی بگذاریم که خداوند می داند و ما نمی دانیم.

تفسیر نمونه در پاسخ به این سؤال که چگونه آیاتی که شفاعت را مطرح می کنند، یا آیۀ ۲۱ سورۀ طور که می فرماید: “فرزندان بهشتیان را نیز به آنها ملحق مى‏سازیم در حالى که ذریه تلاشى در این راه نکرده‏اند، یا آنچه که در روایات اسلامى آمده که هر گاه کسى اعمال خیرى انجام دهد، نتیجه او به فرزندان او مى‏رسد، با این آیه قابل جمع است که بهرۀ هر کس در قیامت تنها حاصل سعى او است.

قرآن می فرماید: انسان بیش از سعى و کوشش خود حق ندارد، ولى این مانع از آن نخواهد بود که از طریق لطف و تفضل پروردگار، نعمت هایى به افراد لایق داده شود. استحقاق مطلبى است و تفضل مطلبى دیگر. همان گونه که حسنات را ده برابر و گاه صدها یا هزاران برابر پاداش مى‏دهد.
از این گذشته شفاعت بى حساب نیست، آن هم نیاز به نوعى سعى و تلاش و ایجاد رابطه‏اى معنوى با شفاعت کننده دارد.(6) همچنین در مورد الحاق فرزندان بهشتیان به آنها نیز قرآن در همان آیه مى‏گوید: “و اتبعتهم ذریتهم بایمان”. این در صورتى است که فرزندان آنها در ایمان از آنها پیروى کنند.(7)

علامه طباطبائی (ره) در کتاب المیزان در بحث شفاعت می گوید: اگر شخصى بخواهد به ثوابى برسد که اسباب آن را تهیه ندیده و از عقاب مخالفت تکلیفى خلاص گردد بدون این که تکلیف را انجام دهد، در این جا متوسل به شفاعت مى‏گردد و مورد تأثیر شفاعت هم همین جا است، اما نه بطور مطلق؛ براى این که بعضى افراد هستند که اصلاً لیاقتى براى رسیدن به کمالی که می خواهند ندارند؛ مانند یک فرد عامى که می خواهد با شفاعت اعلم علما شود، با این که نه سواد دارد و نه استعداد، یا رابطه‏اى که میان او و دیگرى واسطه و شفیع شود ندارند؛ مانند برده‏اى که به هیچ وجه نمى‏خواهد از مولایش اطاعت کند و می خواهد در عین یاغى‏گرى و تمرّدش به وسیلۀ شفاعت مورد عفو مولا قرار گیرد که در این دو فرض، شفاعت سودى ندارد؛ چون شفاعت وسیله‏اى است براى تتمیم سبب، نه این که خودش مستقلاً سبب باشد. اوّلى را اعلم علما کند و دوّمى را در عین یاغی گریش مقرب درگاه مولا سازد.(8)



:: لینک ثابت
ن : poianfar
ت : 30 شهریور 1392
بازدید : 318
نظرات : 1