تبلیغات

سخن روز

پاور پوئینت از بازسازی واقعه ی قدیر در دامنه کول تپه گرگر شهر هادیشهر

از اینجا دانلود کنید 

همراه با کاروان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا

از اینجا دانلود کنید 

 

-


اطلاعیه ها

این فیلم کوتاه هم از عاشورای سال 1391

 

سامانه پیام کوتاه کانون 

3000122288

حساب کانون و حسینیه امام علی(ع) در

باک ملی جهت دریافت کمک های مردمی

و اعضاء محترم افتتاح شد 

0108879783004

بانگ ملی شعبه گرگر


آخرین ارسال های تالار
تسلیت و مطلبی به مناسبت 28 صفر

فرارسیدن 28 صفر، سالروز رحلت خاتم النبیین و رحمت للعالمین حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)

و شهادت فرزند گرامیش حضرت امام حسن بن علی المجتبی (علیه السلام) را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد.

 

نام کتاب : منتهی الامال قسمت اول
نام نویسنده : مرحوم حاج شیخ عباس قمی
باب چهارم : در بیان تاریخ ولادت و شهادت سبط اکبر پیغمبر خدا، ثانى ائمه و قرّة العین محمّد مصطفى صلى اللّه علیه و آله و سلّم
امام حسن مجتبى علیه السّلام و مختصرى در شرح حال اولاد و احفاد آن جناب علیه السّلام

فصل چهارم : در بیان شهادت حضرت امام حسن مجتبى علیه السّلام و ذکر خبر جناده
بدان که در یوم شهادت آن امام مظلوم اختلاف است ، بعضى در هفتم صفر سال پنجاهم هجرى و جمعى در بیست و هشتم آن ماه گفته اند و در مدّت عمر گرامى آن جناب نیز اختلاف است و مشهور چهل و هفت سال است ، چنانچه صاحب (کشف الغمّه ) به روایت ابن خشّاب از حضرت باقر و صادق علیهماالسّلام روایت کرده است که مدّت عمر شریف امام حسن علیه السّلام در وقت وفات چهل و هفت سال بود و میان آن حضرت وبرادرش جناب امام حسین علیه السّلام به قدر مدّت حمل فاصله بود و مدّت حمل امام حسین علیه السّلام شش ماه بود و امام حسن علیه السّلام با جدّ خود رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم هفت سال ماند و بعد از آن با حضرت امیرالمومنین علیه السّلام سى سال ماند و بعد از شهادت پدر بزرگوار خود ده سال زندگانى کرد.(37)
قطب راوندى رحمه اللّه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که حضرت امام حسن علیه السّلام به اهل بیت خود مى فرمود که من به زهر شهید خواهم شد مانند رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم ، پرسیدند که خواهد کرد این کار را؟ فرمود که زن من جَعْدَه دختر اَشْعَث بن قیس ، معاویه پنهان زهرى براى او خواهد فرستاد و امر خواهد کرد او را که آن زهر را به من بخوراند. گفتند: او را از خانه خود بیرون کن و از خود دور گردان ، فرمود که چگونه او را از خانه بیرون کنم هنوز کارى از او واقع نشده است ، اگر او را بیرون کنم کسى به غیر او مرا نخواهد کشت و او را نزد مردم عذرى خواهد بود که بى جرم و جنایت مرا اخراج کردند.
پس بعد از مدّتى معاویه مال بسیارى با زهر قاتلى براى جعده فرستاد و پیغام داد که اگر این زهر را به حسن علیه السّلام بخورانى من صد هزار درهم به تو مى دهم و ترا به حباله پسر خود یزید در مى آورم ؛ پس آن زن تصمیم عزم نمود که آن حضرت را مسموم نماید.
روزى جناب امام حسن علیه السّلام روزه بود و روز بسیار گرمى بود و تشنگى بر آن جناب اثر کرده و در وقت افطار بسیار تشنه بود، آن زن شربت شیرى از براى آن حضرت آورد و آن زهر را داخل در آن کرده بود و به آن حضرت بیاشامید، چون آن حضرت بیاشامید و احساس سمّ فرمود کلمه استرجاع گفت و خداوند را حمد کرد که از این جهان فانى به جنان جاودانى تحویل مى دهد و جدّ و پدر و مادر و دو عمّ خود جعفر و حمزه را دیدار مى فرماید، پس روى به جعده کرد و فرمود: اى دشمن خدا! کشتى مرا، خدا بکشد ترا، به خدا سوگند که خلفى بعد از من نخواهى یافت ، آن شخص ترا فریب داده خدا ترا و او را هر دو را به عذاب خود خوار فرماید؛ پس آن حضرت دو روز در درد و اَلَم ماند و بعد از آن به جدّ بزرگوار و پدر عالى مقدار خود ملحق گردید.
معاویه از براى آن ملعونه وفا به عهدهاى خود نکرد و به روایتى آن مالى که وعده کرده بود به او داد ولیکن او را به حباله یزید درنیاورد و گفت : کسى که با حسن علیه السّلام وفا نکرد با یزید وفا نخواهد کرد.(38)
وشیخ مفید رضى اللّه عنه نقل کرده که چون مابین امام حسن علیه السّلام و معاویه مصالحه شد، آن حضرت به مدینه رفت و پیوسته کظم غیظ فرموده و ملازمت منزل خویش داشت و منتظر امر پروردگار خود بود تا آنکه ده سال از مدّت امارت معاویه بگذشت و معاویه عازم شد که بیعت بگیرد از براى فرزند خود یزید و چون این خلاف شرایط معاهده و مصالحه بود که با امام حسن علیه السّلام کرده بود، لاجرم بدین سبب و هم به ملاحظه حشمت و جلال امام حسن علیه السّلام و اقبال مردم به آن جناب از آن حضرت بیم داشت پس یک دل و یک جهت تصمیم عزم قتل آن حضرت نمود و زهرى از پادشاه روم طلبید با صد هزار درهم براى جعده دختر اشعث بن قیس فرستاد و ضامن شد اگر جعده آن حضرت را مسموم نموده و به زهر شهید کند او را در حباله یزید درآورد، لاجرم جعده به طمع مال و آن وعده کاذبه ، امام حسن علیه السّلام را به شربتى مسموم ساخت و آن حضرت چهل روز به حالت مرض ‍ مى زیست و پیوسته زهر در وجود مبارکش اثر مى کرد تا در ماه صفر سال پنجاهم هجرى از دنیا رحلت فرمود و سنّ شریفش به چهل و هشت سال رسیده بود و مدّت خلافتش ده سال طول کشید و برادرش امام حسین علیه السّلام متولّى تجهیز و تغسیل و تکفین او گشت و در نزد جدّه اش فاطمه بنت اسد علیهاالسّلام در بقیع مدفون شد.(39)

و در کتاب (احتجاج ) روایت شده که مردى به خدمت امام حسن علیه السّلام رفت و گفت : یابن رسول اللّه ! گردنهاى ما را ذلیل کردى و ما شیعیان را غلامان بنى امیّه گردانیدى ، حضرت فرمود: به چه سبب ؟ گفت : به سبب آنکه خلافت را به معاویه گذاشتى . حضرت فرمود: به خدا سوگند که یاورى نیافتم و اگر یاورى مى یافتم شب و روز با او جنگ مى کردم تا خدا میان من و او حکم کند ولیکن شناختم اهل کوفه را و امتحان کردم ایشان را و دانستم که ایشان به کار من نمى آیند عهد و پیمان ایشان را وفائى نیست و برگفتار و کردار ایشان اعتمادى نیست ، زبانشان با من است و دل ایشان با بنى امیّه است ، آن حضرت سخن مى گفت که ناگاه خون از حلق مبارکش فرو ریخت طشتى طلب کرد و در زیر آن خونها گذاشت و پیوسته خون از حلق شریفش مى آمد تا آنکه آن طشت مملوّ از آن خون شد. راوى گفت گفتم : یابن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم ! این چیست ؟ فرمود که معاویه زهرى فرستاده بود و به خورد من داده اند آن زهر به جگر من رسیده است و این خونها که در طشت مى بینى قطعه هاى جگر من است ؛ گفتم : چرا مداوا نمى کنى ؟ حضرت فرمود که دو مرتبه دیگر مرا زهر داده و مداوا شده این مرتبه سوم است و قابل معالجه و دوا نیست .(40)
و صاحب (کفایة الاثر) به سند معتبر از جنادة بن ابى امیّه روایت کرده است که در مرض حضرت امام حسن علیه السّلام که به آن مرض ارتحال فرمود به خدمت او رفتم دیدم در پیش روى او طشتى گذاشته بودند و پاره پاره جگر مبارکش را در آن طشت مى ریخت پس گفتم : اى مولاى من ! چرا خود را معالجه نمى کنى ؟ فرمود: اى بنده خدا! مرگ را به چه چیز علاج مى توان کرد؟ گفتم :
اِنّا للّه وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ. پس به جانب من ملتفت شد و فرمود که خبر داد ما را رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم که بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود، یازده کس ایشان از فرزندان على و فاطمه باشند و همه ایشان به تیغ یا به زهر شهید شوند، پس طشت را از نزد آن حضرت برداشتند حضرت گریست ، من گفتم : یابن رسول اللّه ! مرا موعظه کن ! قال نعم : اِسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَحَصِّلْ زادَک قَبْلَ حُلُولِ اَجَلِکَ.
فرمود که مهیاى سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پیش از رسیدن اجل تحصیل نما و بدان که تو طلب دنیا مى کنى و مرگ ترا طلب مى کند و بار مکن اندوه روزى را که هنوز نیامده است بر روزى که در آن هستى ؛ و بدان که هر چه از مال تحصیل نمائى زیاده از قوت خود بهره نخواهى داشت و خزینه دار دیگرى خواهى بود؛ و بدان که در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب و مرتکب شبهه هاى آن شدن موجب عتاب است ، پس دنیا را نزد خود به منزله مردارى فرض کن و از آن مگیر مگر به قدر آنچه ترا کافى باشد که اگر حلال باشد زهد در آن ورزیده باشى و اگر حرام باشد در آن وِزْر و گناهى نداشته باشى ؛ زیرا که آنچه گرفته باشى بر تو حلال باشد چنانچه میته حلال مى شود در حال ضرورت و اگر عتابى باشد عتاب کمتر باشد و از براى دنیاى خود چنان کار کن که گویا همیشه خواهى بود(41) و براى آخرت خود چنان کار کن که گویا فردا خواهى مرد و اگر خواهى که عزیز باشى بى قوم و قبیله ، و مهابت داشته باشى بى سلطنت و حکمى ، پس بیرون رو از مذلّت معصیت خدا به سوى عزّت اطاعت خدا و از این نوع مواعظ و سخنان اعجاز نشان فرمود تا آنکه نفس مقدسش منقطع گشت و رنگ مبارکش زرد شد. پس حضرت امام حسین علیه السّلام با اسود بن ابى الا سود از در درآمد برادر بزرگوار خود را در برگرفت و سر مبارک او را و میان دو دیده اش را بوسید و نزد او نشست و راز بسیار با یکدیگر گفتند پس اسود گفت : اِنّا للّه وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ. گویا که خبر فوت امام حسن علیه السّلام به او رسیده است ، پس حضرت امام حسین علیه السّلام را وصىّ خود گردانیده اسرار امامت را به او گفت و ودائع خلافت را به او سپرد و روح مقدّسش به ریاض قدس پرواز کرد در روز پنجشنبه آخر ماه صفر در سال پنجاهم هجرى و عمر مبارکش در آن وقت چهل و هفت سال بود و در بقیع مدفون گردید(42).
و موافق روایت شیخ طوسى و دیگران ، چون امام حسن علیه السّلام مسموم شد و آثار ارتحال از دنیا بر آن جناب ظاهر گشت ، امام حسین علیه السّلام بر بالین آن حضرت حاضر شد و گفت : اى برادر! چگونه مى یابى خود را؟ حضرت فرمود که مى بینم خود را در اوّل روزى از روزهاى آخرت و آخر روزى از روزهاى دنیا و مى دانم که پیشى بر اجل خود نمى گیرم و به نزد پدر و جدّ خود مى روم و مکروه مى دارم مفارقت تو و دوستان و برادران را و استغفار مى کنم از این گفتار خود بلکه خواهان رفتنم براى آنکه ملاقات جدّ خود رسول خدا و پدرم امیرالمؤ منین و مادرم فاطمه زهرا و دو عمّ خود حمزه و جعفر را (صلوات اللّه و سلامه علیهم ) خدا عوض هر گذشته است و ثواب خدا تسلى دهنده هر مصیبت است و تدارک مى کند هرچه را فوت شده است ، همانا دیدم اى برادر، جگر خود را در طشت و دانستم کدام کس این کار با من کرده است و اصلش از کجا شده است اگر به تو بگویم با او چه خواهى کرد؟ حضرت امام حسین علیه السّلام گفت : به خدا سوگند! او را خواهم کشت . امام حسن علیه السّلام فرمود: پس ترا خبر نمى دهم به او تا آن که ملاقات کنم جدّم رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم را ولیکن اى برادر، وصیّت نامه مرا بنویس به این نحو:
وصیّت نامه امام حسن علیه السّلام
(این وصیّتى است از حسن بن على بن ابى طالب علیهماالسّلام به سوى برادر خود حسین بن على علیه السّلام . وصیّت مى کنم که گواهى مى دهم به وحدانیّت خدا که در خداوندى شریک ندارد و اوست سزاوار پرستیدن ودر معبودیت شریک ندارد و در پادشاهى کسى شریک او نیست و محتاج به معین و یاورى نیست و همه چیز را او خلق کرده است و هر چیز را او تقدیر کرده و او سزاوارترین معبودین است به عبادت و سزاوارترین محمودین است به حمد و ثنا هر که اطاعت کند او را رستگار مى گردد و هرکه معصیت و نافرمانى کند او را گمراه مى شود و هر که توبه کند به سوى او هدایت مى یابد، پس وصیّت و سفارش مى کنم ترا اى حسین در حق آنها که بعد از خود مى گذارم از اهل خود و فرزندان خود و اهل بیت تو، که درگذرى از گناهکاران ایشان و قبول کنى احسان نیکوکاران ایشان را و خَلَف من باشى نسبت به ایشان و پدر مهربان باشى براى آنها، و آنکه دفن کنى مرا با حضرت رسالت پناه صلى اللّه علیه و آله و سلّم همانا من اَحقّم به آن حضرت و خانه او از آنهائى که بى رخصت او داخل خانه او شده اند و حال آنکه حق تعالى نهى کرده است از آن ، چنانچه در کتاب مجید خود فرموده : (یا اَیُّهاَ الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلوُا بُیُوتَ النَّبِىِّ اِلاّ اَنْ یُوءْذَنَ لَکُم .)(43)
پس به خدا سوگند که حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم رخصت نداد ایشان را در حیات خود که بى اذن داخل در خانه او شوند و هم رخصتى به ایشان نرسید بعداز وفات آن حضرت ولکن ما ماءذونیم و رخصت داریم تصّرف نمائیم در آنچه از آن حضرت به میراث به ما رسیده است ؛ پس اى برادر، اگر آن زن مانع شود سوگند مى دهم ترا به حق قرابت و رحم که نگذارى در جنازه من به قدر محجمه از خون بر زمین ریخته شود تا حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله و سلّم را ملاقات کنم و نزد او مخاصمه نمایم و شکایت کنم به آن حضرت از آنچه بعد از او از مردم کشیدم (44). و موافق روایت (کافى ) وغیره فرمود: پس جنازه مرا حمل دهید به بقیع و در نزد مادرم فاطمه علیهاالسّلام مرا دفن کنید.(45) چون از وصایاى خویش فارغ گردید دنیا را وداع کرده به سوى بهشت خرامید.
ابن عبّاس گفت که چون آن حضرت به عالم بقا رحلت فرمود، امام حسین علیه السّلام مرا و عبداللّه بن جعفر و على پسر مرا طلبید و آن حضرت را غسل داد و خواست که در روضه منوره حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم را بگشاید آن حضرت را داخل کند، پس ‍ مروان و آل ابى سفیان و فرزندان عثمان جمع گشتند ومانع شدند و گفتند: عثمان شهید مظلوم به بدترین مکانها در بقیع دفن شود و حسن علیه السّلام با رسول خدا، این هرگز نخواهد شد تا نیزه ها و شمشیرها شکسته شود و جعبه ها از تیر خالى شود!؟ امام حسین علیه السّلام فرمود به حق آن خداوندى که مکّه را حرم محترم گردانیده که حسن فرزند على و فاطمه اَحَقّ است به رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم و خانه او از آنها که بى رخصت داخل خانه او گردیده اند، به خدا سوگند که او سزاوارتر است از حمّال خطاها که ابوذر را از مدینه بیرون کرد و با عمار و ابن مسعود کرد آنچه کرد و قُرُق کرد اطراف مدینه و چراگاه آن را و راندگان رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم را پناه داد(46).
و موافق مضامین روایات دیگر، مروان بر استر خود سوار شد، به نزد آن زن رفت و گفت : حسین علیه السّلام برادر خود حسن علیه السّلام را آورده است که با پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم دفن کند، بیا و مانع شو، گفت : چگونه مانع شوم ؟ پس مروان از استر به زیر آمد و او را بر استر سوار کرده به نزد قبر حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم آورد و فریاد مى کرد و تحریص مى نمود بنى امیّه را که مگذارید حسن علیه السّلام را در پهلوى جدّش دفن کنند.
ابن عبّاس گفت : در این سخنان بودیم که ناگاه صداها شنیدیم و شخصى را دیدیم که اثر شر و فتنه از او ظاهر است مى آید، چون نظر کردم دیدم فلانه است با چهل کس سوار است و مى آید و مردم را تحریص بر قتال مى کند، چون نظرش بر من افتاد مرا پیش طلبید و گفت : یابن عبّاس ! شما بر من جرئت به هم رسانیده اید هر روز مرا آزار مى کنید مى خواهید کسى را داخل خانه من کنید که من او را دوست نمى دارم و نمى خواهم ، من گفتم : واسَوْاَتاه ! یک روز(47) بر شتر سوار مى شوى و یک روز بر استر و مى خواهى نور خدا را فرونشانى و با دوستان خدا جنگ کنى و حایل شوى میان رسول خدا و حبیب و دوست او؛ پس آن زن به نزد قبر آمد و خود را از استر افکند و فریاد زد به خدا سوگند که نمى گذارم حسن علیه السّلام را در این جا دفن کنید تا یک مو در سر من هست .(48)
و به روایت دیگر جنازه آن حضرت را تیر باران کردند تا آنکه هفتاد تیر از جنازه آن جناب بیرون کشیدند! پس بنى هاشم خواستند شمشیرها بکشند و جنگ کنند، حضرت امام حسین علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند مى دهم شما را که وصیّت برادرم را ضایع نکنید و چنین مکنید که خونى ریخته شود، پس به ایشان خطاب کرد که اگر وصیّت برادرم نبود هر آینه مى دید چگونه او را نزد پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم دفن مى کردم و بینى هاى شما را برخاک مى مالیدم ؛ پس جنازه آن حضرت را برداشتند وبه جانب بقیع حمل دادند و نزد جدّه او فاطمه بنت اسد علیهاالسّلام دفن کردند.(49)
و ابوالفرج روایت کرده وقتى که جنازه امام حسن علیه السّلام را به سمت بقیع حرکت دادند و آتش فتنه مُنطَفى گشت ، مروان نیز مشایعت کرد و سریر امام حسن علیه السّلام را بر دوش کشید، امام حسین علیه السّلام فرمود که آیا جنازه امام حسن علیه السّلام را حمل مى کنى و حال آنکه به خدا قسم پیوسته در حال حیات برادرم دل او را پر از خون نمودى ولایزال جرعه هاى غیظ به او مى خورانیدى ، مروان گفت که من این کارها را با کسى به جا آوردم که حلم و بردبارى او با کوهها معادل بود!(50)
و ابن شهر آشوب روایت کرده هنگامى که بدن امام حسن علیه السّلام را در لحد نهادند امام حسین علیه السّلام اشعارى بگفت که از جمله این دو بیت است :
شعر :
یاءَ اَدْهَنُ رَاْسى اءمْ اَطیبُ مَحاسَنى
وَرَاْسُکَ مَعْفُورٌ وَاَنْتَ سَلیبٌ
بُکائى طَویلٌ وَالدُّمُوعُ غَزیرَة
وَاَنتَ بَعیدٌ وَالمَزارُ قَریبٌ
و در فضیلت گریه بر آن حضرت و زیارت آن بزرگوار از ابن عبّاس ‍ روایت شده که حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود که چون فرزندم حسن را به زهر شهید کنند ملائکه آسمانها هفتگانه بر او گریه کنند و همه چیز بر او بگرید حتى مرغان هوا و ماهیان دریا و هرکه بر او بگرید دیده اش کور نشود روزى که دیده ها کور مى شود؛ وهر که بر مصیبت او اندوهناک شود، اندوهناک نشود دل او در روزى که دلها اندوهناک شوند، و هرکه در بقیع او را زیارت کند قدمش بر صراط ثابت گردد در روزى که قدم ها بر آن لرزان است .(51)



منابع
37- ترجمه (کشف الغمّه ) 2/81 - 82.
38- (الخرائج ) راوندى 1/241.
39- (ارشاد) شیخ مفید 2/15.
40- (احتجاج ) طبرسى 2/71.
41- شاید مراد آن باشد که در امور دنیاى خود مسامحه کن و مُساهله نما و بگو که وقت آن بسیار است اگر امروز نشد فردا، این ماه نشد ماه دیگر و هکذا پس حرص و عجله لازم نیست . (شیخ عبّاس قمى رحمه اللّه ).
42- (کفایة الاثر) خزّاز ص 226 - 229.
43- سوره احزاب (33)، آیه 53.
44- (امالى شیخ طوسى ) ص 158 - 160، مجلس ششم ، حدیث 267.
45- (الکافى ) 1/302.
46- (امالى شیخ طوسى ) ص 160، مجلس ششم ، حدیث 267.
47-وَلَنِعمَ ما قالَ الصقر البصرى :
وَ یومَ الحَسَن الهادى عَلى بَغْلِک اَسْرَعْتِ
وَ بایَعْتِ وَ ما نَعْتِ وَ خاصَمْتِ وَ قاتَلْتِ
وَفى بَیْتِ رَسُولِ اللّهِ بِالظُّلمِ تَحَکَّمْتِ
هَلِ الزَّوْجَةُ اَوْلى بالْمَواریثِ مِنَ الْبِنْتِ
لَکَ التُّسْعُ مِنَ الثُّمْنِ وَ بِالْکُلِّ تَحَکَّمْتِ تَصَرَّفْتِ
تَجَمَّلْتِ تَبَغَّلْتِ وَ اِنْ عِشْتِ تَفَیَّلْتِ
(شیخ عباس قمى رحمه اللّه )
48- همان ماءخذ.
49- (ارشاد) شیخ مفید 2/19.
50- (مقاتل الطالبیین ) ابوالفرج اصفهانى ص 82.
51- (مناقب ) ابن شهر آشوب 4/51.

  منبع :سایت مدرسه علمیه اسلام شناسی حضرت زهرا (سلام الله علیها)



:: لینک ثابت
ن : poianfar
ت : 29 آذر 1393
بازدید : 456
نظرات : 6
5 دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

helen مدیر سایت در تاریخ : چهارشنبه 3 دی 1393 - - گفته است :
سلام وبتون خیلی قشنگه

دریا دل مدیر سایت در تاریخ : پنجشنبه 4 دی 1393 - - گفته است :
سلام وب خوبی داری خوشحال میشم به سایتم سربزنی تو گوگل بزن فیس کمپ سر بزن راستی باعضویت تو فیس کمپ میتونی تو بخش امضا پستت ادرس وبلاگتو بزاری با ارسال هر پست نمیان میشه میتونی یه تبلیغ ویژه به عنوان پست ثابت از وبت تو پروفایلت بزاری http://facecamp.ir راستی وبلاگتو تو وبلاگم لینک کردم توهم فیس کمپ لینک کن عضویت سریع http://facecamp.ir/signup/invited:b8d64df13d04b45a616a161e2dd69359 ثبت در وزارت ارشاد با چت روم اختصاصی کمپ چت http://campchat.ir

دریا دل مدیر سایت در تاریخ : پنجشنبه 4 دی 1393 - - گفته است :
سلام وب خوبی داری خوشحال میشم به سایتم سربزنی تو گوگل بزن فیس کمپ سر بزن راستی باعضویت تو فیس کمپ میتونی تو بخش امضا پستت ادرس وبلاگتو بزاری با ارسال هر پست نمیان میشه میتونی یه تبلیغ ویژه به عنوان پست ثابت از وبت تو پروفایلت بزاری http://facecamp.ir راستی وبلاگتو تو وبلاگم لینک کردم توهم فیس کمپ لینک کن عضویت سریع http://facecamp.ir/signup/invited:b8d64df13d04b45a616a161e2dd69359 ثبت در وزارت ارشاد با چت روم اختصاصی کمپ چت http://campchat.ir

دنیاجوون مدیر سایت در تاریخ : جمعه 5 دی 1393 - - گفته است :
سلام جیگیلی وبت ناز بود..خواستی توی یه فضای بزرگتر نشر بشن,بیا ادرسی ک میدم تا هم تبادل لینک کنی هم وبتو تبلیغ کنی Facecamp.ir و یا campchat.ir اینم لینک شخصیمه(خوشحال میشم از این طریق عضو بشی): http://facecamp.ir/signup/invited:cb84503fb44181ec1a1ce4cccd7f72d0 منتظرما خوشگله

nilOoOofar مدیر سایت در تاریخ : چهارشنبه 10 دی 1393 - - گفته است :
سلام ... وب عالی داری خیلی عالی ...

دیدگاه خود را به ما بگویید

نظر شما :

برای افزایش امنیت لطفا کدی را که در تصویر زیر می بینید در کادر وارد کنید :
CAPTCHA Image   Reload Image
Enter Code*: