تبلیغات

سخن روز

پاور پوئینت از بازسازی واقعه ی قدیر در دامنه کول تپه گرگر شهر هادیشهر

از اینجا دانلود کنید 

همراه با کاروان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا

از اینجا دانلود کنید 

 

-


اطلاعیه ها

این فیلم کوتاه هم از عاشورای سال 1391

 

سامانه پیام کوتاه کانون 

3000122288

حساب کانون و حسینیه امام علی(ع) در

باک ملی جهت دریافت کمک های مردمی

و اعضاء محترم افتتاح شد 

0108879783004

بانگ ملی شعبه گرگر


آخرین ارسال های تالار
قبر حضرت زینب(س) کجاست؟
منبع :پرسمان دانشجویی
حضرت زینب سلام الله علیها مگر بعد از اربعین به مدینه برنگشتند، چرا قبر آن حضرت در شام قرار دارد؟
پاسخ: از قدیم الایام سه مکان به عنوان قبر مطهر این بانوی بزرگوار مطرح است و هرکدام نیز طرفدارانی دارد.
1- قبری که در شهرک زینبیه امروز در نزدیکی دمشق، پایتخت فعلی کشور سوریه وجود دارد. علمای قدیم از این مکان (شهرک زینبیه) به «غوطه‏» یا «راویه‏» تعبیر آورده‏اند. زائران ایرانی که جهت زیارت به سوریه می‏روند، این مکان را زیارت می‏کنند.
2- محلی که در شهر قاهره پایتخت مصر به نام «زینبیه‏» مشهور است.
3- شهر مدینه نیز به عنوان محل دفن حضرت زینب علیها السلام معرفی شده است، گرچه در مدینة النبی محلی به این نام مثل دمشق و قاهره وجود ندارد.
برای هر یک از این احتمالات می‏توان چند نفر از علماء را نام برد. تعدادی از عالمان مصری مثل قاضی شبراوی شافعی (الاتحاف بحب الاشرف، الشیخ عبدالله بن محمد الشبراوی، ص 93) . ، شبلنجی و شیخ حسن عدوی خمراوی (نورالابصار، شبلنجی ، ص 183 . الطبقات الکبری المسماة بلواقح الانوار، شعرانی، ج 1 ص 27 . مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار، الشیخ حسن العدوی الخمراوی، قاهره، 1285 ه . ق.، ص 156،) و عده دیگری از علمای مصری که ظاهرا یا از عرفا و یا شافعی و از محبین و علاقمندان اهلبیت‏بوده‏اند معتقدند که حضرت زینب علیها السلام، در مصر مدفون شده است. مرحوم شیخ جعفر نقدی مؤلف کتاب «زینب الکبری علیها السلام‏» و نسابه عبیدلی نواده امام سجاد علیه السلام در کتاب اخبار الزینبات‏ (اخبار الزینبات، نسابه عبیدلی، ص 125- 122 ) نیز این احتمال را تقویت کرده‏اند. در محافل علمی مانیز بعضی از بزرگان مثل مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی متمایل به مصر است.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی به نقل از استاد خودش مرحوم محدث نوری ( هدیة الزائرین و بهجة الناظرین، حاج شیخ عباس قمی، ص 353)، محمد حسن خان در خیرات حسان (خیرات حسان، محمد حسن خان، سنه 1304ه.، ج 2، ص 29،) سید حسن صدر در نزهة اهل الحرمین( نزهة اهل الحرمین، السید حسن الصدر، ط مطبعة سرفراز الملیة فی لکنهو الهند، 1354ه. ص 39 ) و محقق و نویسنده بزرگ، محمد حسنین سابقی در کتاب مرقد العقیله زینب علیها السلام‏ احتمال شام را تقویت کرده‏اند. محقق اخیر با روشی عالمانه احتمال مصر را رد کرده و با قرائن و شواهدی اثبات کرده است که حضرت زینب کبری علیها السلام در شام دفن شده است.
از میان کسانی که معتقدند این ب مطلب از سایت پرسمان انوی گرامی در مدینه مدفون است، می‏توان مرحوم بیرجندی مؤلف کتاب کبریت الاحمر ، عباسقلی خان سپهر مؤلف کتاب الطراز المذهب (الطراز المذهب، ص 485)، که در تکمیل «ناسخ التواریخ‏» بوده ویک جلد آن مربوط به حضرت زینب علیها السلام است و مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه ( اعیان ‏الشیعه، سید محسن امین، چاپ بیروت، 10 جلدی، ج 7، صص137- 141) را نام برد.

برای هر یک از این سه احتمال دلائلی ذکرشده است که پس از بیان هر یک، به نقد و بررسی آن‏ها خواهیم پرداخت .
الف: احتمال مصر
برای این احتمال دلیل زیر بیان شده است:
نسابه عبیدلی در کتاب «اخبار الزینبات‏» 6 روایت نقل کرده است که بر اساس مضمون آن‏ها باید حضرت زینب علیها السلام درمصر دفن شده باشد، ما برای جلوگیری از طولانی شدن کلام روایات را ذکر نمی کنیم. ( اخبار الزینبات، نسابه عبیدلی، صص 115- 122)



:: ادامه مطلب
ن : poianfar
ت : 12 آذر 1393
بازدید : 3156
نظرات : 1036
سرنوشت اسرای کربلا بعد از به ثمر نشستن افشاگری حضرت زینب (س)و امام زین العابدین (ع)

پس از واقعه کربلا و شهادت مردان پاک الهی و بعد، گرفتار آمدن کاروان اهل بیت علیهم السلام در بند یزیدیان، نوبت به آن رسید تا همراهان آن حضرت و شاهدان جنایتی که آل امیه در عاشورا مرتکب شدند؛ نقش افشاگری و پیام رسانی خود را منزل به منزل و به بهترین وجه ایفا کنند تا آن هدفی که امام حسین علیه السلام در پی آن بود محقق شود.

و همین هم شد رنج و محنت؛ داغ و سوز جگری که امام سجاد و زینب کبری سلام الله علیهما در آن روز و حتی قبل و بعد از آن تحمل کردند هرگز مانع نشد تا آنها در عمل به وظیفه افشاگری و شفاف سازی خود لحظه ای اهمال کنند.

آن رشادت ها و این استقامت ها سبب شد که نهضت حسین به سرعت ثمر دهد و یزیدی که با شنیدن خبر شهادت امام علیه السلام و یارانش مستانه مسرور شد به سرعت از این کار خود اظهار ندامت کند و بر عامل مستقیم جنایت یعنی عبیدالله بن زیاد لعن و نفرین نثار کند.

ادامه مطلب را بخوانید......



:: ادامه مطلب
ن : poianfar
ت : 9 آذر 1393
بازدید : 951
نظرات : 60
نگاهی تاریخی به کربلا و ساخت حرم امام حسین (ع)

پیدایش سرزمین کربلا به دوران بابلی ها بازمی گردد. در آن زمان این سرزمین مجموعه ای از روستاها بوده است که برای بابلی ها تقدس خاصی داشته است و آنها مردگانشان را در این سرزمین دفن می کردند. نام "کربلا" در آن عصر، "کرب ایلا" بود که در زبان بابلی به معنی "خانه خدا" است.

یکی دیگر از نام های کربلا "کور بابل" بوده است و معنای آن به زبان عربی یعنی مجموعه ای از روستاهای بابلی. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که کربلا به سان مادر بسیاری از روستاهایی بود که در حد فاصل شام و فرات قرار داشته اند و نیز مادر تمدن های بین النهرین بوده که مرکز عبادت در آن زمان نیز تلقی می شد. این سرزمین به دلیل موقعیت آب و هوایی و حاصلخیز بودن خاکش شاهد بسیاری از اقوام مختلف در طول تاریخ بوده است که از جمله آنان می توان به کلدانی ها، تنوخیین و لخمیین و مناذره اشاره کرد.

نام های قدیمی

کربلا نام های متعددی در تاریخ داشته که از آن جمله می توان به "الطف" اشاره کرد که به معنی "لطیف ترین" است. این نام به این دلیل برای کربلا انتخاب شده که این سرزمین در حاشیه رودخانه علقمه که شعبه ای از فرات بوده است، مستقر بود و آب کربلا نیز از این شعبه تامین می شد.



:: ادامه مطلب
ن : poianfar
ت : 21 آبان 1393
بازدید : 1126
نظرات : 7
نوحه محرم

گنه یاران داشدی بحر بلا، شاه کرب و بلا، یاسی باشلاندی

خانم زهرا سالدی باشه قرا، سیدالشهدا، یاسی باشلاندی

محرم گلدی عزا گلدی

یره گوگلردن صدا گلدی

یا حسین مظلوم(2)

چکوب قاره آسمانه ملک

ساکنان فلک نوحه خوان اولدی

سماواته ناله سالدی طنین

قلبی فاطمه‌نین لخته قان اولدی

بو ماتمده یاندی قلب نبی

نازدانه سی بی‌آشیان اولدی

آچوب باشین یکسر اهل سما

خمسة النّجبا یاسی باشلاندی

محرم گلدی عزا گلدی

یره گوگلردن صدا گلدی

یا حسین مظلوم(2)

معابرده صف چکنلره باخ

سینه زنلره باخ سینه داغلولار

دوشوب شیعه بحر درد و غمه

مسجده علمه قاره باغلولار

سالوب یاده فاطمه بالاسین

قلبینون یاراسین باهم آغلولار

دیور زهرا جان یارالی بالا

شاه ملک ولا یاسی باشلاندی

محرم گلدی عزا گلدی

یره گوگلردن صدا گلدی

یا حسین مظلوم(2)

ورور باشه عاشقان علی

شیعیان علی بو مصیبتده

علی سسلور سیندی بال و پریم

اودلانوب جگریم نار محنتده

چخوب عرشه سوز آه حسین

خیمه‌گاه حسین یاندی غارتده

امان ای دل ایله آه و نوا

چون ولی خدا یاسی باشلاندی

محرم گلدی عزا گلدی

یره گوگلردن صدا گلدی

یا حسین مظلوم(2)

بو آیدا هر کیم نوایه گله

آه و وایه گله خوار و زار اولماز

قیامتده اعتباره چاتار

افتخاره چاتار اشگبار اولماز

ئولن وقته صاق صولا دولانوب

نار هجره یانوب انتظار اولماز

گوزوم آغلا یاری ایله رضا

چون شفیع جزا یاسی باشلاندی

محرم گلدی عزا گلدی

یره گوگلردن صدا گلدی

یا حسین مظلوم(2)

مناجات کلامی، حاج ولی الله کلامی زنجانی



:: لینک ثابت
ن : poianfar
ت : 5 آبان 1393
بازدید : 617
نظرات : 8
داستان مباهله

مدینه اولین باری است که میهمانانی چنین غریبه را به خود می‌بیند. کاروانی متشکل از شصت میهمان ناآشنا که لباس‌های بلند مشکی پوشیده‌اند، به گردنشان صلیب آویخته‌اند، کلاه‌های جواهرنشان بر سر گذاشته‌اند، زنجیرهای طلا به کمر بسته‌اند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباس‌های خود نصب کرده‌اند.
وقتی این شصت نفر برای دیدار با پیامبر، وارد مسجد می‌شوند، همه با حیرت و تعجب به آنها نگاه می‌کنند. اما پیامبر بی‌اعتنا از کنار آنان می‌گذرد و از مسجد بیرون می‌رود هم هیأت میهمانان و هم مسلمانان، از این رفتار پیامبر، غرق در تعجب و شگفتی می‌شوند. مسلمانان تا کنون ندیده‌اند که پیامبر مهربانشان به میهمانان بی‌توجهی کند به همین دلیل، وقتی سرپرست هیأت مسیحی علت بی‌اعتنایی پیامبر را سؤال می‌کند، هیچ کدام از مسلمانان پاسخی برای گفتن پیدا نمی‌کنند.
تنها راهی که به نظر می‌رسد، این است که علت این رفتار پیامبر را از حضرت علی بپرسند، چرا که او نزدیک‌ترین فرد به پیامبر و آگاه‌ترین، نسبت به دین و سیره و سنت اوست. مشکل، مثل همیشه به دست علی حل می‌شود. پاسخ او این است که:

mobahele,مباهله,روز مباهله,ذی الحجه,24 ذی الحجه,آیه مباهله,تفسیر آیه مباهله,ماجرا مباهله,ویژه نامه,ویژه نامه مباهله

«پیامبر با تجملات و تشریفات، میانه‌ای ندارند؛ اگر می‌خواهید مورد توجه و استقبال پیامبر قرار بگیرید، باید این طلاجات و جواهرات و تجملات را فروبگذارید و با هیأتی ساده، به حضور ایشان برسید.»
این رفتار پیامبر، هیأت میهمان را به یاد پیامبرشان، حضرت مسیحی می‌اندازد که خود با نهایت سادگی می‌زیست و پیروانش را نیز به رعایت سادگی سفارش می‌کرد.
آنان از این که می‌بینند، در رفتار و کردار، این همه از پیامبرشان فاصله گرفته‌اند، احساس شرمساری می‌کنند. میهمانان مسیحی وقتی جواهرات و تجملات خود را کنار می‌گذارند و با هیأتی ساده وارد مسجد می‌شوند، پیامبر از جای برمی‌خیزد و به گرمی از آنان استقبال می‌کند. شصت دانشمند مسیحی، دور تا دور پیامبر می‌نشینند و پیامبر به یکایک آنها خوشامد می‌گوید، در میان این شصت نفر، که همه از پیران و بزرگان مسیحی نجران هستند،‌ «ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبیل» نیز به چشم می‌خورند. پیداست که سرپرستی هیأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده دارد. او نگاهی به شرحبیل و دیگر همراهان خود می‌اندازد و با پیامبر شروع به سخن گفتن می‌کند: «چندی پیش نامه‌ای از شما به دست ما رسید، آمدیم تا از نزدیک، حرف‌های شما را بشنویم».
پیامبر می‌فرماید:
«آنچه من از شما خواسته‌ام، پذیرش اسلام و پرستش خدای یگانه است».
و برای معرفی اسلام، آیاتی از قرآن را برایشان می‌خواند.
اسقف اعظم پاسخ می‌دهد: «اگر منظور از پذیرش اسلام، ایمان به خداست، ما قبلاً به خدا ایمان آورده‌ایم و به احکام او عمل می‌کنیم.»
پیامبر می‌فرماید:
«پذیرش اسلام، علایمی دارد که با آنچه شما معتقدید و انجام می‌دهید، سازگاری ندارد. شما برای خدا فرزند قائلید و مسیح را خدا می‌دانید، در حالی که این اعتقاد،‌ با پرستش خدای یگانه متفاوت است.»
اسقف برای لحظاتی سکوت می‌کند و در ذهن دنبال پاسخی مناسب می‌گردد. یکی دیگر از بزرگان مسیحی که اسقف را درمانده در جواب می‌بیند، به یاری‌اش می‌آید و پاسخ می‌دهد:
«مسیح به این دلیل فرزند خداست که مادر او مریم، بدون این که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد. این نشان می‌دهد که او باید خدای جهان باشد.»
پیامبر لحظه‌ای سکوت می‌کند.
ناگهان فرشته وحی نازل می‌شود و پاسخ این کلام را از جانب خداوند برای پیامبر می‌آورد. پیامبر بلافاصله پیام خداوند را برای آنان بازگو می‌کند: «وضع حضرت عیسی در پیشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است که او را به قدرت خود از خاک آفرید...»1
و توضیح می‌دهد که «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدایی کند، حضرت آدم که نه پدر داشت و نه مادر، بیشتر شایسته مقام خدایی است. در حالی که چنین نیست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»
لحظات به کندی می‌گذرد، همه سرها را به زیر می‌اندازند و به فکر فرو می‌روند. هیچ یک از شصت دانشمند مسیحی، پاسخی برای این کلام پیدا نمی‌کنند. لحظات به کندی می‌گذرد؛ دانشمندان یکی یکی سرهایشان را بلند می‌کنند و در انتظار شنیدن پاسخ به یکدیگر نگاه می‌کنند، به اسقف اعظم، به شرحبیل؛ اما... سکوت محض.
عاقبت اسقف اعظم به حرف می‌آید:
«ما قانع نشدیم. تنها راهی که برای اثبات حقیقت باقی می‌ماند، این است که با هم مباهله کنیم. یعنی ما و شما دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم که هر کس خلاف می‌گوید‌، به عذاب خداوند گرفتار شود.»
پیامبر لحظه‌ای می‌ماند. تعجب می‌کند از اینکه اینان این استدلال روشن را نمی‌پذیرند و مقاومت می‌کنند. مسیحیان چشم به دهان پیامبر می‌دوزند تا پاسخ او را بشنوند.
در این حال، باز فرشته وحی فرود می‌آید و پیام خداوند را به پیامبر می‌رساند. پیام این است:
«هر کس پس از روشن شدن حقیقت، با تو به انکار و مجادله برخیزد، [به مباهله دعوتش کن] بگو بیایید، شما فرزندانتان را بیاورید و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بیاورید و ما هم زنانمان. شما جان‌هایتان را بیاورید و ما هم جان‌هایمان،‌ سپس با تضرع به درگاه خدا رویم و لعنت او را بر دروغگویان طلب کنیم.»2
پیامبر پس از انتقال پیام خداوند به آنان، اعلام می‌کند که من برای مباهله آماده‌ام. دانشمندان مسیحی به هم نگاه می‌کنند، پیداست که برخی از این پیشنهاد اسقف رضایتمند نیستند، اما انگار چاره‌ای نیست.
زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مکان آن صحرای بیرون مدینه تعیین می‌شود.
دانشمندان مسیحی موقتاً با پیامبر خداحافظی می‌کنند و به اقامت‌گاه خود باز می‌گردند تا برای مراسم مباهله آماده شوند.
صبح است، شصت دانشمند مسیحی در بیرون مدینه ایستاده‌اند و چشم به دروازه مدینه دوخته‌اند تا محمد با لشکری از یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیدا کند.
تعداد زیادی از مسلمانان نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیده‌اند تا بینندة این مراسم بی‌نظیر و بی‌سابقه باشند.
نفس‌ها در سینه حبس شده و همه چشم‌ها به دروازه مدینه خیره شده است.
لحظات انتظار سپری می‌شود و پیامبر در حالی که حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج می‌شود. پشت سر او تنها یک مرد و زن دیده می‌شوند. این مرد علی است و این زن فاطمه.
تعجب و حیرت، همراه با نگرانی و وحشت بر دل مسیحیان سایه می‌افکند.
شرحبیل به اسقف می‌گوید: نگاه کن. او فقط دختر، داماد و دو نوة خود را به همراه آورده است.
اسقف که صدایش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید:
«همین نشان حقانیت است. به جای این که لشکری را برای مباهله بیاورد، فقط عزیزان و نزدیکان خود را آورده است، پیداست به حقانیت دعوت خود مطمئن است که عزیزترین کسانش را سپر بلا ساخته است.»
شرحبیل می‌گوید: «دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جان‌هایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است.»
«آری، علی برای محمد از جان عزیزتر است. در کتاب‌های قدیمی ما، نام او به عنوان وصی و جانشین او آمده است...»
در این حال، چندین نفر از مسیحیان خود را به اسقف می‌رسانند و با نگرانی و اضطراب می‌گویند:
«ما به این مباهله تن نمی‌دهیم. چرا که عذاب خدا را برای خود حتمی می‌شماریم.»
چند نفر دیگر ادامه می‌دهند: «مباهله مصلحت نیست. چه بسا عذاب، همه مسیحیان را در بر بگیرد.»
کم‌کم تشویش و ولوله در میان تمام دانشمندان مسیحی می‌افتد و همه تلاش می‌کنند که به نحوی اسقف را از انجام این مباهله بازدارند.
اسقف به بالای سنگی می‌رود، به اشاره دست، همه را آرام می‌کند و در حالی که چانه و موهای سپید ریشش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید:
«من معتقدم که مباهله صلاح نیست. این پنج چهره نورانی که من می‌بینم، اگر دست به دعا بردارند، کوه‌ها را از زمین می‌کنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است و چه بسا عذاب، همه مسیحیان جهان را در بر بگیرد.»
اسقف از سنگ پایین می‌آید و با دست و پای لرزان و مرتعش، خود را به پیامبر می‌رساند. بقیه نیز دنبال او روانه می‌شوند.
اسقف در مقابل پیامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زیر می‌افکند و می‌گوید: «ما را از مباهله معاف کنید. هر شرطی که داشته باشید، قبول می‌کنیم.»
پیامبر با بزرگواری و مهربانی، انصراف‌شان را از مباهله می‌پذیرد و می‌پذیرد که به ازای پرداخت مالیات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت کند.
خبر این واقعه، به سرعت در میان مسیحیان نجران و دیگر مناطق پخش می‌شود و مسیحیان حقیقت‌جو را به مدینة پیامبر سوق می‌دهد.

پینوشت‌ها:

٭ برگرفته از مجلة بشارت، شماره 1.
1. «إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون». آل عمران (3)، آیة 59.
2. «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌الله علی الکاذبین». آل عمران (3)، آیه 6
  منبع این نوشته سایت شهید آوینی

 



:: لینک ثابت
ن : poianfar
ت : 27 مهر 1393
بازدید : 301
نظرات : 1